باشد به معناى حيض شدن « 1 » ، است كه در اين صورت نشانهاى براى فرزندار شدن اوست ، چون همسر ابراهيم عليه السّلام در سنين پيرى بود و اميدى به فرزنددار شدن نداشت و ايستاده بود و حرفهاى شوهرش و مهيمانان را گوش مىداد كه ناگهان علائم حيض را مشاهده كرد و چون او را به اسحاق و پس از او به يعقوب بشارت دادند از آنجا كه قبلا علامات حيض را ديده بود ، آن بشارت را باور نمود ، و بعضى از مفسرين ( ضحكت ) را از ريشهء ( ضحك ) به معناى خنده دانستهاند و گفتهاند خنده او به جهت خوشحالى از اين بود كه ميهمانان دشمن نيستند يا به جهت بشارت ولادت فرزند بود كه در اين صورت تقدّم و توخّر در افعال لازم مىآيد .
به هر جهت فرستادگان خداوند او را به اسحاق بشارت دادند و اينكه از نسل اسحاق يعقوب بوجود خواهد آمد و يعقوب يعنى آنكه در عقب مىآيد يعنى بدنبال اسحاق يعقوب متولّد خواهد شد .
امّا در تورات آمده كه اسحاق در سن 40 سالگى با زنى به نام ( رفقه ) ازدواج كرد و آن زن براى اسحاق دو پسر دوقلو آورد كه اوّلى ( عيسو ) نام داشت و دوّمى را به جهت آنكه پاشنه عقب پاى عيسو را به دست داشت يعقوب ناميدند .
( 72 )
( قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ )
: ( همسر ابراهيم گفت : اى واى بر من ، آيا من كه پيرزنى هستم و اين شوهرم كه به سن پيرى رسيده بچهدار مىشويم ؟ بدرستى كه اين بشارت امرى عجيب است ) ، ( ويل ) يعنى زشتى و قبحى كه باعث اندوه و تحسّر گردد ، در فارسى مىگويند : اى واى چه خاكى بر سرم شد يا چه مصيبتى به من رسيد .
هامش
( 1 ) - روايتى از امام صادق عليه السّلام در كتاب معانى الاخبار صفحه 224 چاپ ايران اين مطلب را تأييد مىكند .