و امساك از آن و ( غيض ) يعنى اينكه زمين ، آب يا هر مايع ديگرى را در خود فرو ببرد و كلمهء ( جودى ) به معناى مطلق يعنى كوه و زمين سنگى سخت ، امّا بعضى گفتهاند نام كوه معيّنى در سرزمين موصل مىباشد كه در سلسله جبال آرارات قرار دارد .
به هر جهت مىفرمايد ، ندايى از ساحت عظمت و كبريائى حق تعالى صادر شد و با كلمهء ( كن ) به نحو امر تكوينى به زمين امر گرديد كه آبش را فرو برد و به آسمان امر شد كه از بارش متوقف شود و بقيهء آبها در زمين فرو رفت و آن وعدهاى كه خداى متعال در مورد عذاب قومش به او داده بود ، محقّق گرديد و حكم الهى ثابت شد و در آن هنگام كشتى نوح بر بالاى كوهى قرار گرفت و طوفان خاتمه يافت و آنگاه فرمان ديگر از ساحت كبريايى صادر گرديد كه فرمود ، مردم ستمگر از دار كرامت و بهشت و رحمت خدا دور باشند و اينكه نام خداوند برده نشده به جهت تعظيم مقام الوهيّت بوده است و در اين آيه كريمه بلاغت و ايجاز عجيبى به كار رفته كه علماى فصاحت و بلاغت را حيران نموده و تازه آنچه آنها از اين آيه استخراج نمودهاند چون قطرهاى در برابر درياست .
( 45 )
( وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ )
: ( و نوح پروردگارش را ندا كرد و گفت : اى پروردگار من ، پسرم از خانوادهء من است و بدرستى وعده تو حق است و تو بهترين حكمكنندگانى ) ، اين آيهء شريفه دعائى است كه نوح براى پسرش نمود و علّت اين دعا اين بود كه نوح نمىدانست پسرش كافر است و چون قبلا اين وعده را از خداوند شنيده بود كه خدا خانواده او را نجات مىدهد به همين جهت خداوند را مورد خطاب قرار داد و دربارهء پسرش دعا كرد و از كلمه ( نادى ) مفهوم مىشود كه نوح به جهت اندوه شديدى كه از هلاكت فرزندش به او عارض شده با صداى بلند دست به استغاثه و دعا برداشته و ظاهرا اين گفتگو بلافاصله پس از غرق شدن پسرش واقع شده نه پس از فرو نشستن طوفان ، و نوح از انبياء اولو العزم و صاحب شريعت بوده و بطور مسلّم نسبت به مقام الوهيّت و موقعيّت بندگى خود