وقوف داشته و به همين جهت دعاى خود را در قالب سئوال بيان كرده و چون خداوند وعده نجات مؤمنان و خانوادهء نوح را به وى داده بود و نوح پسرش را مؤمن مىدانست ، لذا به طور غير مستقيم ضمن رعايت ادب عبوديّت نجات پسرش را از خداوند طلب كرد و در آخر هم براى آنكه بگويد ، حكم ، از آن خداست و من در برابر حكم حق تسليم هستم ، فرمود : تو ( احكم الحاكمينى ) و لذا جز بر اساس علم و عدل حكم نمىنمايى و اين لقب فقط در مورد خداوند صادق است ، امّا در زمان حاضر لقب قاضى القضاة يا همان احكم الحاكمين در مورد هر قاضى نادان يا جائرى نيز به كار مىرود .
( 46 )
( قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ )
: ( خداوند فرمود : اى نوح او از خانوادهء تو نيست ، چون او عمل ناصالحى است ، پس از من دربارهء چيزى كه به آن علم ندارى درخواست مكن ، من تو را بر حذر مىدارم از اينكه جزء گروه نادانها باشى ) ، خداوند در جواب نوح مىفرمايد : اين پسر از خاندان تو نيست و لذا وعدهء نجات به او تعلّق نمىگيرد و خاندان تو كسانى هستند كه از نظر عقيده مانند تو مىباشند و ميزان سنجش ، دين و عقيده است نه قرابت خونى ، پس بدان كه او از خانواده تو نيست ، او عملى غير صالح است ، يعنى او فرزند شايستهاى نيست و عمل او عمل ناصالح و ناشايست مىباشد ، لذا مقياس سنجش انسان عمل اوست ، نه قرابت و نسب ذاتى او « 1 » ، و آنگاه مىفرمايد : از چيزى كه به آن علم ندارى سئوال نكن ، چون او اطلاع نداشت كه پسرش از اهل ايمان نيست ولى توجّه خاص الهى او را متوجّه كرد تا درخواست نابجائى براى نجات پسرش
هامش
( 1 ) -پسر نوح با بدان بنشست * خاندان نبوّتش گم شدسگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد( سعدى )