تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
كلام آنها ترقّى در احتجاج است و اين تهمت شيوهء ديرينهء مرفهّين جوامع و بزرگان مجرم هر امّت است كه به طبقات پايينتر از خود احترامى نمىنهند و هيچ عقيده و گفتارى را از طبقات عامّى و بادى الرأى صحيح نمىشمارند . ( 28 )
( قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ )
: ( نوح فرمود : اى قوم من ، مرا خبر دهيد اگر من از جانب پروردگارم معجزه‌اى داشته باشم و خداوند از ناحيهء خودش رحمتى به من داده باشد كه از چشم شما مخفى مانده ، آيا من مىتوانم شما را به پذيرش آن وادار كنم ، در حالى كه شما از آن كراهت داريد ؟ ! ) ، حضرت نوح عليه السّلام ابتدا با بيان ( يا قوم ) آنها را به خود نسبت داد تا عواطف ايشان را تحريك نمايد و آنگاه خطاب به آنها فرمود : شما كه مىگوييد من بشرى مثل شما هستم ، بايد بدانيد كه رسالت نوعى اتصال به عالم غيب است ، اتصالى غير معمولى و خارق العاده و لذا فقط با يك امر غيبى خارق العاده اثبات مىشود و نوح به همين مطلب اشاره نموده و فرمود ، من بيّنه و معجزه‌اى از جانب پروردگارم دارم و همچنين خداوند از جانب خود علم و كتاب آسمانى به من داده كه جلوه‌اى از رحمت اوست ، امّا جهل شما و كراهتى كه از حق داريد ، آن علم و معرفت را بر شما پوشانده ، و عناد و تكبّر و طغيان شما باعث شده كه دعوت مرا رد كنيد و به من ايمان نياوريد ، ولى در امر دين اكراه و اجبار نيست و من نمىتوانم على رغم كراهت شما ، شما را مجبور به پذيرش دين خود نمايم . پس اين سخن نوح عليه السّلام تعريضى بر عليه كفّار است به اينكه حجّت بر آنها تمام شده و حقيقت امر برايشان معلوم و آشكار گرديده ، امّا با اين حال ايمان نياورده‌اند ، و خدا هم هرگز كسى را مجبور به ايمان نمىكند ، بلكه خداوند به هر كس علم و اراده و اختيار بخشيده تا خود ، راه صحيح را برگزيند .