تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
پس استثناء موجود در آيه استثناء متصل است ، از همين آيه استفاده مىشود كه اجبارى در تصرّف خلائق وجود ندارد و آنها در اعمالشان مختارند ، لكن در آثارى كه بر اعمال آنها مترتب مىشود جبر طبيعى و سنّت تكوين جريان دارد و لذا هر عملى عكس العمل و پيامدهاى خاصّ خود را دارد كه هرگز تخلّف نمىپذيرد . ( 99 )
( وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ )
: ( و اگر پروردگارت بخواهد همه كسانى كه روى زمينند ايمان خواهند آورد ، آيا تو مىتوانى مردم را به اكراه وادار كنى كه ايمان بياورند ؟ ) ، يعنى اگر بعضى از مردم ايمان نمىآورند به جهت آنست كه خدا چنين نخواسته ، زيرا اگر اراده مىكرد هر آينه همهء مردم روى زمين ايمان مىآوردند ، پس سزاوار نيست كه تو اى پيامبر چنين توقّع و چشمداشتى را داشته باشى و نبايد خودت را به تعب بيافكنى ، چون ابدا قادر نيستى كه مردم را وادار به ايمان نمايى ، و خدا چنين ايمانى را نمىخواهد ، بلكه آن ايمانى مطلوبست كه از روى حسن اختيار باشد . ( 100 )
( وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ )
: ( و هيچ شخصى جز به اذن خدا ، ايمان نمىآورد ، اين خداست كه پليدى را بر كسانى كه تعقّل نمىكنند قرار مىدهد ) ، يعنى ملك فقط از آن خداست ، لذا تنها اوست كه مىتواند بالاصالة در عالم تصرف كند ، و كسى با او در اين تصرّف شريك نيست ، جز آنكه خداوند به بعضى از مخلوقاتش در برخى از تصرّفات اجازه دهد و ايمان به خدا تحققّش محتاج به سبب خاصّ است و اين سبب هرگز تأثير نمىنمايد ، مگر به اذن خداى سبحان و خداوند اين اذن را فقط در خصوص كسانى صادر مىنمايد كه نفوسشان پذيراى حقّ باشد ، امّا انسانى كه معاند و منكر بوده و در برابر حقّ لجاجت نمايد ، خداى متعال پليدى و گمراهى را نصيب او مىنمايد ، چون او لياقت و استعداد پذيرش ايمان را