( إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ )
« 1 » ، ( بدرستى كه امر او چنين است ، چون چيزى را اراده كند ، مىگويد ، باش ، پس موجود مىشود ) ، لذا قول خداى تعالى همان فعل اوست و با اين تعريف ، قول او متن عالم خارج و عين واقعيّت است و لذا هرگز دروغ و خطا در آن راه ندارد ( چون دروغ و خطا منتسب به مفاهيم ذهنى است ) .
لذا وعدهء الهى حق است و هيچ مانعى از وقوع و تحقّق آن وجود ندارد و براى غير خدا تصرفّى نيست جز به اذن خدا و هرگز باطل و گزاف در وعدهء او راه ندارد ، امّا اكثر مردم اين را نمىدانند ، چون آنها ملك خداى تعالى را با سلطه و ملك پادشاهان و بزرگان مقايسه مىكنند ، كه قدرت زيادى دارند و هر حكمى كه بخواهند مىرانند ، امّا چه بسا وعدههايى مىدهند كه وفا نمىكنند يا به امرى همّت مىنمايند ، ولى بدان نائل نمىشوند و يا بلاهاى دنيايى بر آنها نازل مىشود و ملك و سلطنت آنها تغيير مىكند يا عقيدهء مردم نسبت به آنها سست شده و سلطنت را از آنان سلب مىنمايند ، در حالى كه ملك و سلطنت الهى اصلا قابل مقايسه با سلطنت دنيوى نيست ، چون خداوند خالق و مالك و مدبّر هر چيز مىباشد و قيام همه اشياء به اوست ، پس چگونه كذب در وعده او راه يابد يا مشيّت او تخلّف پذيرد ؟ ! منزّه و برتر است خداوند از اينگونه مقايسهها و پندارهاى باطل .
( 56 )
( هُوَ يُحيِي وَ يُمِيتُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )
: ( اوست كه زنده مىكند و مىميراند و بسوى او بازگردانده مىشويد ) ، در اين آيه بر مالكيّت خداوند نسبت به نوع انسان استدلال شده است و مىفرمايد ، تمامى امور شما انسانها ، از مرگ و زندگى و معادتان همه بسوى خداى تعالى و مربوط و متوجّه اوست ، و اوست كه خالق و رازق و مدبّر امر شماست و در نهايت هم بازگشتتان به سوى اوست ، پس چگونه تصوّر مىشود كه ملك خداى تعالى نباشيد ؟
هامش
( 1 ) - سوره يس ، آيه 82 .