كه بشر از آنها ارتزاق مىكند و اين بركاتى است كه نوع بشر بواسطهء آنها قوام و بقاء مىيابد ، و امّا منظور از مالكيّت گوشها و چشمها آن است كه خداى تعالى در حواس انسانى تصرّف مىكند و انسانها با آن حواس تشخيص مىدهند كه از ميان ارزاق و بركات الهى كداميك مفيد و كدام غير مفيد است ، پس حواس انسان ابزاريست كه با آن فائدهء نعمات الهى و رزق او تمام و كمال مىگردد و اوست كه به بشر اجازه داده تا با آن حواس از ملك او بهره ببرد و اگر از ميان حواس فقط گوش و چشم را نام برد ، به جهت آنست كه آثار اين دو حس در اعمال حياتى بيشتر از ساير حواس مىباشد .
و اوست كه زنده را از مرده بيرون مىآورد ، يعنى موجود زنده را از خاك مرده مىآفريند يا انسان مؤمن و عاقل و صالح را از صلب پدرى نادان و ناصالح يا كافر بوجود مىآورد و زنده بودن سخن به آنست كه اثر مطلوب در شنونده بگذارد و حيات انسان به اين است كه مطابق آن روشى كه فطرتش او را هدايت مىكند حركت نمايد و در مجراى فطرت قرار داشته باشد و خداست كه مرده را از زنده بيرون مىآورد ، مثلا زمين خشك را از زمينى سرسبز بوجود آورده يا موجود زنده را از نطفه و يا جوجه زنده را از تخم جامد خارج مىكند ، يا انسان كافر و نادان و ناصالح را از صلب پدرى مؤمن و صالح و دانا ايجاد مىكند و هكذا ، معناى اين دو مورد به حسب اختلاف مراد از موت و حيات ، متفاوت مىگردد ، به هر جهت خدا داناست و آنگاه مىفرمايد : چه كسى تدبير امور عالم را به عهده دارد ؟ و كيست كه نظام جارى در سراسر عالم هستى را كنترل مىنمايد ، به زودى آنها خواهند گفت : او خداى متعال است و اعتراف خواهند كرد كه همه تدبيرات جارى در انسان و غير او از موجودات ، به خداوند لا شريك منتهى مىشود ، چون بت پرستان اعتقاد دارند كه اللّه رب الارباب است ، لذا اى پيامبر به آنها بگو با اين همه حجتهاى آشكار بر ربوبيّت اللّه ، چگونه از او پروا نمىكنيد و غير او را معبود خود مىگيريد ؟
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص٢٩٠