آوريم سپس به مشركان مىگوئيم ، شما و خدايانتان بر جاى خود باشيد و رابطهء ميان آنان را قطع مىكنيم و خدايانشان خواهند گفت : شما در حقيقت ما را نمىپرستيديد ) ، مىفرمايد : زمانى كه همهء شما - چه مؤمن ، چه كافر و چه مشرك و چه شركاى ايشان - را محشور مىنمائيم و آنگاه به مشركان مىگوئيم : شما و شركايتان در همان دوزخ كه جايگاهتان است بمانيد سپس ميان مشركين و شركايشان جدائى مىاندازيم و اصولا روابط فيما بين آنها روابط ناشى از وهم و خيال بوده و در آنجا اين پندار باطل شده و آنها در خواهند يافت كه آنچيزهايى كه شريك خدا قرار دادهاند ، در واقع شريك نبودهاند و آن شركاء خيالات و اوهامى بودهاند كه حقيقت امر را بر آنها مخفى نموده بود ، پس اين شركاء در واقع معبود نبودند و حقيقت عبادت هم براى آنها محقّق نشده است و مشركان در حقيقت هوا و هوسهاى خود را پرستيدهاند ، نه آن بتها و شركاء را ، و لذا آنها در قيامت مىگويند ، شما مشركان در واقع ما را نپرستيديد ، چون ما شركاى خداى متعال نبوديم ، و خداى تعالى خود بر اين امر شهادت مىدهد كه ما از عبادت شما غافل و بىخبر بوديم و شركاء اين سخن را به جهت آن مىگويند كه عذاب خود را تخفيف بدهند و تمام همّت آنان منحصر در منزّه دانستن خود از ادعاى شركت و شريك بودن براى خداى متعال است .
( 29 )
( فَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلِينَ )
: ( شهادت خداوند بين ما و شما ، كفايت مىكند كه ما از عبادت شما بىخبر بوديم ) ، پس شركاء در ادامه مىگويند ، ما اصلا درك و شعورى نسبت به پرستش و عبادت شما نداشتيم و شهادت خداوند بر اين امر براى ما كافيست و ادعاى مشاركت با خداوند مستلزم درك و شعور نسبت به عبادت شماست كه ما فاقد آن بوديم ، لذا ما ابدا دعوى مشاركت با خداى سبحان را نداشتيم .