تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
شفيعانى ندارد ، هرگز چنين واسطه‌هايى را در درگاه خود خلق نكرده و نه در آسمانها و نه در زمين چنين شفيعانى را سراغ ندارد و شما با اين اعمال و گفتارتان به خداى تعالى خبرى مىدهيد كه او از آن اطلاعى ندارد و اين زشت‌ترين افتراهاست ، زيرا چگونه ممكن است در عالم چيزى باشد كه خداوند خالق عالم از وجود آن بىخبر باشد ؟ ! پس اين سخن شما بدترين لجبازيها و افترا محض است و خداى متعال منزّه و برتر از اين شرك ورزيها و افترائات مىباشد . ( 19 )
( وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ )
: ( و مردم ابتدا جز امّتى واحده نبودند و سپس اختلاف كردند و اگر فرمانى از طرف پروردگارت نبود ، هر آينه دربارهء آنچه در آن اختلاف مىكردند ، ميان آنان داورى مىنمود ) ، مىفرمايد : مردم در ابتداى عالم همه بر اساس دين فطرى توحيد گروهى واحد بودند ، امّا از آنجا كه دنيادار تزاحم است ، لذا از جهت معاش و احكام با هم مختلف شدند و به تبع آن عده‌ّاى ظالم و عده‌اى مظلوم واقع گرديدند و بعضى تجاوز نموده و بعضى مورد تجاوز قرار گرفتند و اين اختلاف همان است كه خداى متعال آن را به وسيلهء تشريع دين و بعثت انبياء و انزال كتب بر طرف نموده تا انبياء با كتاب‌هاى الهى بين مردم حكم كنند و آنان را انذار و تبشير نمايند ، امّا اختلاف دوّمى ، آنست كه در خود دين پديد آمد و اين اختلاف ناشى از ستم و زياده‌طلبى بعضى از علماى دينى بود و خدا همواره افراد مؤمن را در جريان اين اختلافات هدايت نموده ، امّا اگر قضاى الهى نبود كه در موقع هبوط آدم عليه السّلام به زمين فرمود :
( وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ )
« 1 » ، ( براى شما در زمين تا مدتى معيّن زندگى و رزقى معلوم خواهد بود ) ، در اين صورت هر آينه اختلاف آنها اقتضاء مىكرد كه خداوند با غلبه و ظهور دادن حق بر باطل بين آنها حكم كند و مقتضاى اين حكم ، نابودى اهل باطل و نجات
هامش
( 1 ) - سورهء بقرهء ، آيه 36 .