مىنمايد تا در طغيان و تجاوزشان متحيّر و سرگردان باشند و درك نكنند كه چطور اسباب و علّل طبيعى واسطهء امر الهى هستند .
چون انسان بر اساس طبعش موجودى عجول است و مىخواهد همه اسباب علل جمع شوند تا او زودتر به خير برسد ، امّا سنّت الهى در اسباب طبيعى تابع هوى و هوس انسانها نيست ، بلكه سنّت خداوند بر اساس حكمت است و لذا خداوند بر اساس مصالحى در تعذيب آنها عجله نمىكند و آنها را به حال خود رها مىنمايد .
( 12 )
( وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( و هنگامى كه به انسان بلايى برسد ما را براى دور كردن آن شرّ ، چه در حال نشسته و ايستاده و يا به پهلو افتاده مىخواند ، پس زمانيكه آن بلا را از او دور كنيم ، مىگذرد و مىرود ، گويا اصلا ما را براى بر طرف كردن شرّى كه به او رسيده بود نخوانده است ، اين چنين اعمالى كه اسرافكاران انجام مىدهند در نظرشان آراسته شده است ) ، ( ضرّ ) يعنى حوادث و امورى كه به حال آدمى ضرر برساند .
مىفرمايد : وقتى بلائى جانكاه به انسان برسد در همه حال و بدون وقفه خدا را براى بر طرف كردن آن بلا ، مىخواند ، امّا همين كه خدا بلا را از او بر طرف كرد ، بكلّى فراموش مىكند و دلش به سوى همان امور دنيوى كشيده مىشود ، و در تمايلات خودش غرق مىگردد ، بدون اينكه ذرهّاى متنبّه و منزجر شود ، به كلى پروردگارى را كه دعا نموده و ياد كرده بود ، از ياد مىبرد و اين چنين اعمال اسرافگران ( زيادهروى كنندگان در بهرهبردارى از نعمات دنيوى ) در نظرشان زيبا جلوه مىكند كه بكلّى پروردگارشان را فراموش مىكنند اگر هم به سبب بلائى مدّتى به ياد پروردگار بيافتند مجددا با بر طرف شدن آن بلا گرفتار همان تمتّعات مادّى شده و خدا را از ياد مىبرند و لذا علّت انكار اين افراد اسرافگر و معاند اين است كه شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده و در نتيجه