( لوح محفوظ ) مىباشد ، ليكن اين معنا از سياق بدور است .
( 2 )
( أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ )
: ( آيا مردم تعجب مىكنند از اينكه به مردى از جنس آنان وحى نموديم كه مردم را بيم دهد و كسانى را كه ايمان آوردند بشارت دهد به اينكه نزد پروردگارشان مقامى صادق دارند ؟
ولى كافران گفتند : همانا اين مرد جادوگرى آشكار است ) ، آيه به نحو استفهام انكارى مىگويد ، چه جاى تعجّب است از اينكه ما معارف الهى را كه دعوت قرآنى شامل آن است به فردى از ميان شما وحى كنيم ؟ تا عامهء مردم را بيم دهد و مؤمنان را بشارت دهد كه نزد پروردگارشان منزلت و مقامى صادق و واقعى دارند
( « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » )
« 1 » ، « در مجلسى پسنديده ، نزد مالكى توانا و مقتدر » ) يعنى وحى الهى براى افراد معاند و روى گردان مايهء بيم و انذار و براى مؤمنان بشارت است ، امّا معناى ديگرى كه براى ( قدم صدق ) نمودهاند اين است كه منظور از صدق ، طبيعت صدق باشد ، يعنى همانطور كه كذب قدمى لرزان و منحرف دارد ، صدق نيز قدمى دارد ، امّا قدمى استوار كه هرگز نمىلغزد .
در خاتمه مىفرمايد : كفّار به پيامبر اتهّام مىزدند كه او ساحر است و قرآن سحرى از جانب اوست و آنها چون مىديدند كه قرآن خارق العاده است و دلها را مجذوب نموده و شيفته خود مىسازد ، لذا آن را سحر و آورندهء قرآن را ساحر مىناميدند .
( 3 )
( إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ )
: ( و بدرستى كه پروردگار شما كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز
هامش
( 1 ) - سوره قمر ، آيه 55 .