هستند كه كمال عبادت را به جاى مىآورند و ستايش كنندگانى هستند كه همواره زبانشان به حمد الهى گوياست و نهايت سپاس را بجاى مىآورند و سير كنندگانى هستند كه همواره با گامهاى خود از اين مسجد به آن منبر و محفل دينى مىشتابند و ركوع كنندگان و سجده كنندگانى هستند كه با بدن و جوارح خود در مقابل حق خضوع مىكنند و اين اوصاف ايشان در حالت انفراد است ، امّا از نظر اجتماعى آنها مانند نگهبانان مراقب و هوشيارى هستند كه اجتماع خود را با امر به معروف و نهى از منكر از انحراف باز مىدارند و سعى مىكنند حافظ حدود شرايع الهى باشند و چه در آشكار و يا نهان و چه بطور فردى يا جمعى هرگز از آن حدود تجاوز نمىكنند .
آنگاه با اينكه خداوند در آيه قبل خودش به مؤمنان بشارت داده بود در اين آيه به پيامبرش صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمان مىدهد كه مؤمنان را بشارت دهد و اين تأكيد بليغى است كه نهايت عنايت پروردگار نسبت به مؤمنان را مىرساند .
( 113 )
( ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ )
: ( پيامبر و كسانى را كه ايمان آوردهاند حقّ آن نيست بعد از آنكه برايشان آشكار شد كه مشركان اهل دوزخند ، براى آنها مشركان طلب آمرزش نمايند ، اگر چه كه خويشاوند باشند ) ، معناى آيه روشن است و جهت اين مطلب آنست كه طلب آمرزش براى اهل دوزخ كارى لغو و بىثمر بوده و لذا جايز نيست ، و تواضع بندهء مؤمن مانع مىشود كه در برابر ساحت بزرگى و كبريايى پروردگار مرتكب عمل بيهوده گردد ، زيرا كسانى كه با خدا محاربه نمايند ، از جامهء عبوديّت بدر آمدهاند و پيوستگى و ارتباط خونى با آنان قطع مىگردد ، چون تنها ارتباط عقيدتى و ايمانى اعتبار دارد ، لذا استغفار براى مشركان اگر چه خويشاوند انسان باشند ، جايز نيست .
( 114 )
( وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ