استيصال ، يعنى عذاب آسمانى را كه بر امم سابق نازل كردهايم بر آنها روا نمىداريم ، البته اين امر منافاتى با عذاب دنيوى آنها و يا عذاب شدن برخى از آنان ندارد ، لذا از اين آيه استفاده مىشود كه براى اين امت در آينده روزگارى مىرسد كه دست از استغفار بر مىدارند و هيچ مؤمن خدا ترسى كه استغفار نمايد باقى نمىماند و در چنين دورانى خداوند آنان را معذّب مىنمايد .
( 34 )
( وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ )
: ( و آنها را چه شده ؟ چرا خدا آنها را عذاب نمىكند ، در حالى كه آنها مردم را از مسجد الحرام باز مىدارند ، با اينكه صاحب اختيار آنجا نيستند ، و صاحب اختيار آن جز اهل تقوى نمىباشند ، و ليكن بيشتر آنها نمىدانند ) ، استفهام در اينجا به معناى انكارى و تعجّب است و مىفرمايد ، چه چيزى براى آنان ، عذاب نكردن خداوند را ثابت و محقق مىكند ؟ و حال آنكه اينها از زيارت مسجد الحرام جلوگيرى نموده و نمىگذارند مؤمنين داخل آن شوند ، با اينكه اولياء مسجد هم نيستند ، و چون مسجد الحرام بر اساس تقوى بنا شده است ، تنها متقيّن اولياء آن هستند و اين جمله ، جلمه خبريست نه انشايى ، به جهت آنكه بلا فاصله بعد از آن مىفرمايد : ( و ليكن اكثر آنان نمىدانند ) و اين ولايت متقّين بر مسجد الحرام بر اساس دين و عقيده قرار داده شده نه بر اساس نسبتهاى خونى ، مگر زمانيكه نسبتهاى خونى با لوازم عقيدتى و ايمان مجتمع شوند ، و عذاب در اين آيه ، عذاب به كشته شدن و يا اعم از آن است .
( 35 )
( وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ )
: ( نماز خواندن آنان نزد خانه خدا جز به صورت سوت و كف زدن نيست ، پس بچشيد عذاب را بخاطر آن كفرى كه مىورزيديد ) ، ( مكا ) يعنى صفير و سوت و ( تصديه ) به معناى كف زدن است .
مىفرمايد : اين مشركانى كه خانهء خدا را صدّ نمودهاند ، نماز خواندنشان و دعا