مىشنوند ، با كمال بىاعتنايى و اهانت و از سر لجاجت مىگويند : خوب ما اين حرفها را شنيديم ، اينها كه تازگى ندارد ، همان خرافات قديمى است كه ما هم اگر بخواهيم مىتوانيم امثال اينها را بگوئيم ، امّا ما اهميتّى به اين قبيل افسانههاى قديمى نمىدهيم .
( 32 )
( وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ )
: ( و آن هنگام كه گفتند : خدايا اگر اين حقى از جانب توست ، پس بر ما سنگى از آسمان بباران ، يا عذابى دردناك بر ما نازل كن ) ، ( امطار ) يعنى نازل كردن چيزى از بالا به پايين .
مىفرمايد : كفّار وقتى كه دعوت رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را شنيدند كه به زبان حال و قال مىفرمود : دين حقى كه من از ناحيهء خدا آوردهام ، تنها همين دين است و هيچ حقّى غير آن نيست ، رو به آسمان كرده و گفتند : خدايا اگر تنها دين حق همين است ، پس از آسمان بر ما سنگ بباران و يا ما را به عذابى دردناك از ساير انواع عذاب دچار كن ، از حكايت قول آنها استفاده مىشود كه اين سخن احتمالا گفتار مشركان و بتپرستان نيست ، چون هم به خدا و هم به نزول آيات آسمانى اعتقاد داشتهاند ، لذا گويندهء اين سخن يا مرتديّن از اهل اسلام مىباشند و يا اهل كتاب كه معتقدان به يك دين حق آسمانى بودند .
در روايات آمده است كه حارث بن نعمان فهرى ، زمانيكه قضيه ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام را شنيد ، نزد رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم رفت و گفت : اگر اين امر از ناحيه خداست ، پس سنگى از آسمان بر من نازل كن و در دم سنگى بر سرش اصابت نمود و او را به قتل رسانيد .
( 33 )
( وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ )
:
( و خداوند بنا ندارد كه ايشان را با اينكه تو در ميانشان هستى و مادامى كه طلب آمرزش مىكنند ، عذاب كند ) ، مىفرمايد : وجود تو باعث مىشود كه مادام كه تو حيات دارى امت اسلام را به عذاب مبتلا نمىكنيم ، همچنين تا زمانى كه آنها استغفار مىكنند عذاب