ساير اجزا دارد ، چون نماز ركن ارزشمند دين است كه به وسيلهء آن ذكر خدا و خضوع در برابر او حفظ مىشود و اين امر به منزلهء روح حيات در كالبد همه شرايع دينى مىباشد ، يعنى اساس همه شرايع و روح همهء آنها همانا ياد خداست .
و در آخر مىفرمايد : ما اجر اصلاحگران را تباه نمىكنيم ، پس معلوم مىشود تمسّك به كتاب خدا و اقامهء نماز اصلاح محسوب مىشود و در مقابل افساد در زمين مىباشد ، لذا اين شيوه مطابق فطرت انسانى است و همهء اديان متضمن طريقهء فطرت هستند و در هر عصر از احكام فطرى آن مقدارى عرضه شده كه آن عصر استعداد پذيرش آن را دارد .
پس تمسّك به كتاب خدا موجب اصلاح جامعه و سعادت آن است و آنچه دين خدا مردم را به سوى آن دعوت مىكند همانا شرايعى است كه مصالح او را در زندگى دنيا و آخرت تأمين مىنمايد .
لذا اقتضاى فطرت انسان ، ايمان به غيب و خضوع در برابر قوانين حاكم بر هستى و دين حق الهى است كه همان اسلام مىباشد ، دينى كه تمام قيود و اغلالى را كه بشر بدست خود و در جهت تمايلات نفسانيش وضع كرده بر طرف كرده و اسباب سعادت او را فراهم مىكند ، پس دين الهى همان احكام و شرايع و سنّتهايى است كه به امر مصالح بندگان قيام مىنمايد نه اينكه اوّل مجموعهاى از معارف و شرايع از نزد خود وضع شده و آنگاه ادعا شود كه اين شرايع با مصالح بشر تطبيق دارد ، دقّت فرماييد .
( 171 )
( وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ )
: ( و زمانيكه كوه را بالاى سر آنها برافراشتيم كه گويا سايبانى بود و گمان بردند كه كوه بر رويشان خواهد افتاد ، كتابى را كه به شما دادهايم محكم بگيريد و محتويّات آن را به ياد داشته باشيد تا شايد پرهيزگار شويد ) ، ( نتق ) يعنى كندن چيزى از ريشه و ( ظله ) به معناى سايبان است ، اين آيه متعرض بيان ماجراى از جا كندن كوه طور و نگهداشتن آن بر بالاى سر بنى اسرائيل است كه خداوند براى