را شنيدند ، بازماندگانى باقى ماندند كه كتاب را به ارث برده ، امّا به اقامهء حدود آن اقدام نكردند و آن را مهجور نهادند و به متاع اندك دنيوى مشغول شدند و پروايى از گناهان نداشتند و با كمال جسارت به خود وعدهء آمرزش مىدادند و از روى غرور گروه يهود را حزب خدا خوانده و خود را پسران خدا و دوستان او ناميدند و رفتار اينها طورى نبود كه بگوئيم خواستهاند به خود اميد رحمت و وعدهء توبه دهند ، چون اميد مغفرت هميشه توأم با خوف از شرّ است و خوف نيز باعث اضطراب درونى مىگردد ، لذا اميدوارى صحيح و صادق اين است كه انسان حالت بين خوف و رجاء داشته باشد ، امّا اينها غرق در استكبار و تجاوز از حدود الهى بودند ، و هيچ باكى از گناهانشان نداشتند و مىفرمايد كه اينها به اين امور هم قانع نيستند ، بلكه اگر سود مادّى ديگرى غير از آنچه دارند نيز عايدشان شود با رغبت به كسب آن مىشتابند و به آنچه دارند قناعت نمىكنند و از هر منكرى كه دست بدهد ، رويگردان نيستند و نهى هيچ كس هم در آنها مؤثر نيست ، على رغم اينكه در تورات خواندهاند و فرا گرفتهاند كه بايد به عهد و ميثاق الهى پايدار مانده و متلزم به دستورات آن باشند و جز حق چيزى را به خدا نسبت ندهند ، امّا اينها به ناحق به خود وعدهء آمرزش مىدادند و همين هم باعث افتراء به خدا و جرأت يافتن آنها بر معاصى و ويران كردن اركان دين مىگرديد .
در حالى كه خانه آخرت براى اهل تقوى بهتر از اين بهرههاى اندك دنيويست ، چون ثواب آخرت دائمى و پايدار است و در آن سرا متقين از هر امر ناپسندى ايمن خواهند بود ، پس چرا در اين باب انديشه نمىكنند ؟
( 170 )
( وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ )
:
( و كسانى كه به كتاب خدا چنگ بزنند نماز را به پا دارند به درستى كه ما پاداش اصلاحگران را ضايع نمىكنيم ) ، ( استمساك ) يعنى دست آويختن و اعتصام به چيزى و اينكه از ميان همهء اجزاى دين اقامهء نماز را ذكر نمود به جهت شرافتى است كه نماز به