تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
و گر زان‌كه باشد سرشتت دگر * نباشد در آن تربيت را اثر نگه كن كه از تابش آفتاب * شود خشك شبنم ، بَرَد لعلْ آب [ 137 ] وَزد گرچه يكسان به هريك نسيم * دَمد گَرد از دشت و از گل شميم به خوان و به آرايش خوردنى * به پوشيدنىها و گستردنى به وقت نشستن ز وضع خَدَم * به گاه سوارى ز خيل و حشم ز آرايش ساز و اسباب جاه * ز افزايش عرصهء دستگاه ببين كيستى تو ، شهنشاه كيست ؟ * تفاوت ز تو بنده تا شاه چيست ؟ ز پستى ز خير خود از خير شاه * تفاوت همان داشت بايد نگاه بَدِ هيچ‌كس پيش شاهان مگوى * به راهى كه خيزد از آن شَر مپوى به جمعى كه خاصند در پيش شاه * به بار حضورند بيگاه و گاه اگر برخورى با ادب باش و شرم * تكلّم مكن جز به آواز نرم ازيشان فِتَد در ميان گر سخن * چه در جاى خلوت ، چه در انجمن ره دانش و عقل بنياد كن * ز هريك به نيكى سخن ياد كن ازيشان بگردان زبان بر بدى * مَنِه پا برون از ره بِخردى حذر كن بپرهيز از آن زينهار * كه گيرند بر خاطر از تو غُبار كه تو كى و با قهرشان چيستى * كه هستند جايى كه تو نيستى به يكدَم كنندت به حرفى چنان * كه افتى به خاك سيه ز آسمان ندانى چه گفتند با شهريار * كه گرديد بر تو تبه روزگار ندانى كى از سر كلاهت رُبود * كه منصوبهء غايبانه نمود كه بىبازيى مات كردت چنين * كه بىكُشتى انداختت بر زمين مكن آشنايى به بدگوىِ شاه * نگه را به رويش مده هيچ‌راه چنين گفت با من گرامى پدر * كه بود از بزرگان اهل هنر ارسطو به دانش نمودى تمام * گَرش ميرزا بيك مىبود نام لب از خُبث شاهان نگهدار و گوش * به اين مصرع از دُر زد آن بحر جوش [ 138 ] كه از خَلق ، شاهنشهان ديگرند * فروزندهء بخت و بلنداخترند به هر كارشان رهنما داور است * پى دفع خصم آسمان ياور است ز اخلاص شه باش اميدوار * كه البته گل بشكفد در بهار
رقمه منشئه و ناظمه ابو طالب الموسوى الفندرسكى باصفهان 1107