تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
غسل كه از بهر عبادت بود * عادت ارباب سعادت بود [ 35 الف ] كس بكسش كار نه از نيك و بد * هركس و خاريدن اندام خود رسم بسى خلق چنين است و بس * ور تو كنى يارى بارى هوس خادم آزاده بس آماده « 1 » است * منتظر خدمتى استاده است جمله صفابخش و كدورت زدا * شيوهء خود را يد بيضا نما هم به خلا هم به ملا محرمند * روىبرو هم‌بغل و همدمند بسته ميان خدمت پاكان كنند * سرد روى مشكل و آسان كنند داس ز الماس و زهر كشت تر * سنبل و ريحان دروند از هنر هركه از ايشان بكشد مالشى * پاك شود از همه آلايشى سعى كند از پى آلودگى * پاك شود شاد به آسودگى آدم از آن دانه كه بىصرفه خورد * عور شد از جامه ولى صرفه برد
هامش
( 1 ) - م : آزاده ، ن : آمده ، تاريخ جديد يزد : آماده