تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
بفرمود كه داراب را بجانب فارس در دخمهء اجدادش بنهادند و تمام اموال داراب را در تصرف گرفت و تمام فارس را به تصرف آورد . بعد از آن گفت وصيّت داراب بجاى بايد آورد . كشندگان داراب را ، هريكى را مملكتى بنوشت و « 1 » خلعت خاص بپوشانيد و با ايشان گفت عهد خود را بجاى آوردم و وصيّت داراب را هم بجاى مىبايد آورد . بفرمود تا سرهنگان را بقصاص [ 6 الف ] رسانيدند . « 2 » و مدينة اليهود كه شهر قديم بود ويران كردند و اصفهان بساخت و در اصفهان داماد شد و دختر داراب را به عقد خود در آورد و قوم داراب را هريك مملكتى بداد . و عراق و فارس ، در هر شهرى دو سرهنگ تعيين كرد و دودانگه و چهاردانگه در عراق از آن زمان پيدا شد « 3 » ، تا مخالفت يكديگر نكنند و مخالف پادشاه نتوانند بود [ و ] اين رسم در عراق و فارس باقى ماند . بعد از آن اسكندر بعضى از سرهنگان داراب را كه با ايشان اعتمادى نداشت با خود همراه كرد و از عراق متوجه خراسان شد . چون بسر بيابان خراسان رسيد كه اكنون شهر يزد است به لشكر بفرمود تا قلعه بساختند و نهرى جارى كردند و كسى از آن خود را آنجا بنشاند و آن جماعت را در آنجا ساكن گردانيد و آن مقام را كثه نام نهاد و اين اول عمارت يزد است كه آن را « زندان ذو القرنين » مىخوانند . و در كتب متقدمان ذكر يزد نيست و ذكر كثه در صريح البلدان 8
هامش
( 1 ) - ن : بمملكتى فرستاد و هريكى را . ( 2 ) - ن : سر از بدن جدا نمودند . ( 3 ) - م : مىباشد .