به اردشير بن بهرام رسيد ، و بعد از او مملكت به شاپور ذو الاكتاف رسيد ، و بعد از شاپور به شاپور بن شاپور رسيد ، و بعد ازو سلطنت به يزدجرد بن شاپور رسيد ، و بعد از او سلطنت به پسرش بهرام گور رسيد ، و بعد از بهرام مملكت به يزدجرد بن بهرام رسيد ، و پادشاه ذى شوكت بود و عرب و عجم در فرمان او بود و طوف ممالك خود مىكرد .
چون به كثه رسيد آب و هواى كثه وى را موافق آمد .
گفت نذر كردم كه اين مقام را شهرى سازم بنام يزدان . بنايان ممالك را جمع كردند و منجمان بطالع سنبله يزد را بساختند « 1 » .
قصور [ 8 الف ] و ديوار و بازار و حمام و آتشخانهء « 2 » عالى بنا كردند « 3 » و خانهء سلطان ، و سه نهر آب روان كرد : يكى مشهور به يزدآباد و يكى دهاباد و يكى مادين ، و در قبلى شهر در يك فرسنگى در كوه دودلويه دخمه [ اى ] در سنگ خارا ببريد و اين زمان چون در اندرون دخمه مىروى آواز آب مىآيد كه در آن جاريست .
و يزدجرد سه سرهنگ خود را ، بيده و ميبد و عقدا ، امر كرد كه سه مقام بسازند . بيده ، بيده بساخت ؛ و ميبد ، ميبد بساخت ؛ و عقدا ده گبران بساخت . و اين هرسه ده كنار دريا بود و اين دريا بدرياى ساوه مشهور بود و تا دامن همدان اين دريا كشيده بود و تجن كوه در ميان اين دريا بود و پارگين « 4 » 10 ميبد بندر بود
هامش
( 1 ) - م : بساخت .
( 2 ) - ن : آتشكدهء .
( 3 ) - م : كرد .
( 4 ) - ن : بارجين .