مردمان قافله ديدند كه شيرى « 1 » مىآيد و حاج على شاه بر پشت او نشسته بود « 2 » . شيخ حالات را ازو پرسيد . گفت دوازده روز با خضر نبى مصاحب بودم .
پسر ديگر حاجى حسن شاه « 3 » بود ، و او هم صاحب حال بود ، و با مردم آميزش كمتر كردى « 4 » ، و بر حال او كسى اطلاع نيافتى « 5 » .
و فرزند ديگر حاجى محمد شاه بود . او خليفهء رابع بود ، و صائم الدهر و قائم الليل بود ، و به اندك لقمهء نان جوين افطار نمودى .
شيخ دادا چون از طواف كعبه بازگشت خانقاه « 6 » بسيار در ولايت يزد بنا نهاد در سرآبنو و بندرآباد [ 78 الف ] و اشكذر و عزّآباد و ميبد « 7 » و بيده و بارجين و عقدا و هفتادر ، و در همهجا آش و نان به فقرا و ابناء السبيل مقرر كرد ، و درويشان را پاىافزار و ميانبند به قدر هركس مىداد ، و املاك بسيار و گوسفندان و چهارپايان بسيار جمع شد .
و در زمان او قاضى شهاب الدين بن قاضى مسعود باعمران قاضى و حاكم شرعيّات بود ، و باستقلال قاضى عالم عاقل « 8 » بود .
هامش
( 1 ) - ن : اشترى
( 2 ) - ن : سوارست
( 3 ) - ن : ابو بكر
( 4 ) - م : نمودى
( 5 ) - ن : نداشتى
( 6 ) - ن : خورنق
( 7 ) - م : « ميبد » را ندارد
( 8 ) - ن ، و : عاقلى