عزيمت كعبه نمودند با پدر خود ، و زيارت [ قبر ] پيغمبر صلى اللّه عليه و آله « 1 » بكردند و بازآمدند و خلايق روى بوى كردند . و پسر بزرگ او حاجى محمود شاه قطب زمان خود بود ، و پدر وى را برگزيده بود ، و نقد خود همراه او كرد * و پرتو جلالى چنان در وى اثر كرده بود * « 2 » كه هيچكسى تيز درو نظر نتوانستى كردن « 3 » .
و گويند كه چون محمد مظفر مملكت يزد در تصرف گرفت بارو و خندق ميبد مستحكم مىكرد ، و مردم در زحمت بودند و شكوه مىكردند . حاجى محمود شاه نزد محمد مظفر حاضر بود گفت چرا مردم مرا مىرنجانى ؟ محمد مظفر گفت عمارت خانهء ايشان مىكنم تا از دشمنان مصون باشيم [ 77 ب ] . شاه شجاع حاضر بود . حاجى محمود شاه دست شاه شجاع بگرفت و گفت كه وقت برسيده كه همين تركزاده « 4 » ترا بگيرد . مادر شاه شجاع ترك اوغانى بود ، و آخر شاه شجاع پدر را بگرفت و ميل كشيد . « 5 »
پسر ديگر حاجى على شاه بود . در زمان كه شيخ با فرزندان بكعبه مىرفت در بيابان فيد حاجى على شاه * « 6 » شب را گم كرده بود ، بعد از دوازده روز ديگر به احرامگاه به قافله رسيد .
هامش
( 1 ) - ن : ميان دو ستاره را ندارد
( 2 ) - م : ميان دو ستاره را ندارد
( 3 ) - م : و هيچكس نظر بر وى نتوانستى كردن
( 4 ) - ن : تركك
( 5 ) - ن : كور كرد
( 6 ) - م : ميان دو ستاره را ندارد