گفتار نهم رفتن محمد على ميرزا از ايران و كارهاى ديگر
چون محمد على ميرزا از تاج و تخت بىبهره گرديده پسرش نام پادشاهى يافت هم خود او و همراهانش و هم نمايندگان سياسى روس و انگليس كه بهمدستى يكديگر نگهدارى او را به گردن گرفته بودند و هم سررشتهداران دولت نوين همگى بر اين بودند او را با همراهانش از ايران بيرون فرستند و كسى را راه ديگرى بانديشه نميرسيد و خود آن روز راه ديگرى نبود . زيرا او را بند نميتوانستند نمود و اگر در گوشهاى نشيمن ميدادند آسوده نمينشست و مايه آشوب ميگرديد . كمزيانترين راه اين بود كه از ايران بيرونش فرستند و از همان روزهاى نخست اين گفتگو آغاز شد . ولى يكرشته دشواريها بميان افتاده جلو اين كار را گرفت . زيرا از يكسوى محمد على ميرزا وامهاى گزافى ببانك روس و كسان ديگرى از بستگان روس و انگليس داشت كه اينهنگام آنها را وام دولت وانموده از گردن خود بيرون ميكرد . راستى را هم آن پولها بيشتر در كارهاى دولتى دررفته بود . از اين سوى محمد على ميرزا در آذربايجان ديههاى بسيارى خريدارى كرده و اين زمان آنها را دارايى خويشتن بشمار ميآورد و چنين ميخواست بدولت ايران بفروشد . گفتگوى بزرگتر ديگرى درباره گوهرهاى دولتى در ميان بود .
زيرا محمد على ميرزا پاره آنها را گرو گزاده و پارهاى را فروخته و يا به اين و آن بخشيده بود و چيزهايى را نيز همراه خود ميداشت .
تا آغازهاى شهريورماه در اين زمينهها سخن ميرفت تا پيمانى نهاده شد و با آگاهى از نمايندگان روس و انگليس پيماننامهاى در چند بند نگارش يافت كه اينك كوتاه آن را در اينجا ميآوريم :