تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
و چون او هنگام رفتن پولهايى همراه خود برده بود كسانى از دنبالش فرستادند ، ولى به او نرسيدند . ركن الملك چون از لرستان نماينده مجلس شده بود و اين هنگام مجلس بازمىگرديد همين را عنوان گرفته روانه تهران شد و خيابانى بجاى او اميرخيزى را براى رياست استيناف برگزيد . مظفر خان كه آنهمه ياوريهاى سودمند بخيابانى نموده و خود مايه پيشرفت كارش شده بود ، چون ديگر نيازى به او نمانده و از آن سوى عنوان نمايندگى دولت ميداشت خيابانى ماندن او را در تبريز نپسنديد و بتهران روانه‌اش گردانيد مظفر خان پس از آنهمه چشم‌پوشى را كه از باياى خود كرده و نادرستيها كه با دولت نموده بود بسودى از رهگذر خيابانى نرسيده تهيدست بتهران بازگرديد . اكنون در سراسر آذربايجان كسى كه با خيابانى نافرمانى نمايد نمىبود مگر سردار ارشد ( برادر سردار عشاير ) در قره‌داغ و بريكاد قزاق در تبريز كه داستان اينها را خواهيم آورد . ديگران همگى خواه و ناخواه فرمانبردارى مينمودند . در همانروزها بود كه كريم آقا صافى كه يكى از پيروان گرمدل خيابانى بود شعرهايى ساخت كه در كنسرت خواندند و يكى از آنها اين بود :
به هلاكت رسد امروز ز نادانى خويش * دست بيعت ندهد هركه خيابانى را
از اينسو نيز يكى از همراهان ما آقا مير باقر اسلامبولچى شعرهايى سروده بود كه من چند بيت پايين را به ياد ميدارم :
دريغ و درد كه آزادگان اسير شدند * بدست بىهنرى چند دستگير شدند خوشا زمان سلاطين و دور استبداد * كه خلق يكسر از اين روزگار سير شدند گذشت عمر و نديديم روى آزادى * هزارها ز جوانان ز غصه پير شدند چه گرگها كه در اين گله پاسبان گشتند * چه دزدها كه در اين كاروان امير شدند بگو بشيخ حصير و پلاس پاره تو * چه شد مبدل با قالى حرير شدند
يكى از كارهاى نيكى كه در آن روزها رخداد اين بود كه با دستور خيابانى يك « گاردن پارتى » برپا نمودند كه از درآمد آن خاكهاى كشتگان راه مشروطه را