براى پيشرفت خواستهاى بىارج خود از اين گونه دروغبنديها نيز بازنمىايستادند .
فردا دوشنبه بيستم ارديبهشت ( 21 شعبان ) در خانه هيئت گرد آمديم ، ولى پنجتن بيشتر نبوديم : هيئت ، دكتر زين العابدين خان ، ميرزا باقر طليعه ، سلطانزاده ، من . هيئت نتوانسته بود دستهاى پديد آورد . با اين كمى روانه عالىقاپو شديم و چون به آنجا درآمديم همگى دانستيم به كار بيهودهاى برخاستهايم . در عالىقاپو چيزى كه مايهء اميدى براى ما باشد نمودار نميبود و چشممان جز به عين الدوله هشتاد ساله افسرده و پسرش شمس الملك و چند تنى از پيرامونيانشان كه بيكارگى از سر و روى همگيشان ميباريد نمىافتاد . عين الدوله در برابر سخنان ما ، با يك افسردگى چنين پاسخ داد :
« من از دولت پولى خواستهام تا آن نرسد بهيچكارى دست نتوانيم زد . » و با زبانحال فهمانيد كه نگهدارى از ما نخواهد كرد .
ما اين را ديده از آمدن پشيمان شديم و درنگى نكرده برخاستيم كه بازگرديم .
آن سه تن از در بزرگ كه درآمده بوديم بيرون رفتند . دكتر با من از در ديگرى كه به خانه دكتر ميرفت روانه شديم . در راه چند تنى دنبالمان كردند ولى داستانى رخ نداد و به خانه دكتر رسيده بنهار خوردن نشستيم و در ميان ناهار بود كه آگاه شديم آن سه تن را بهنگام بيرون رفتن از عالىقاپو دستگير كردهاند .
خيابانى از سازش فشنگچى و هيئت و سردار عشاير آگاه ميبوده و ما را نيز همدست ايشان ميدانسته اين بود همين كه ما بدرون عالىقاپو رفتهايم بازجويان بسيار گرد آنجا را فراگرفتهاند و چون آنان بيرون آمدهاند هر سه را دستگير گردانيدهاند كه همان روز هيئت را با طليعه در درشكه نشانيده روانه تهران ساختهاند ولى سلطانزاده را بشهربانى فرستاده بند كردهاند . نيز همانروز فشنگچى و سردار عشاير و صدق السلطنه و حاجى معتمد همايون را دستگير ساختند .
فرداى آن روز دكتر و ميرزا على اكبر حريرى را نيز گرفتند و بشهربانى برده بند كردند و پس از يكى دو روز با سلطانزاده بدرشكه نشانيده بكردستان فرستادند . ديگر سرشناسان از ياران ما هركدام بجايى گريختند و يا در شهر پنهان شدند . اما من چون در خانه دكتر از چگونگى آگاه شدم با دكتر بدرود گفته به خانه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 878
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٧٨