خود رفتم و چشم به راه پيشآمد نشستم . تا شام كسى نيامد شبانه يكدسته بدر خانه آمدند چون كسى از شهربانى همراهشان نميبود نخواستم شبانه خود را بدست آنان دهم و از پشتبام به خانه همسايه رفتم . فردا باز كسى نيامد . اين بود نهانى از خانه بيرون رفتم و چندى در خانه دوستان مىزيستم تا خود از شهر بيرون رفته از راه صايين قلعه روانه تهران شدم .
اين بود كوشش نابخردانه دولت در برابر خيابانى كه نتيجه وارونه داد و كار خيابانى را هرچه استوارتر گردانيد . شگفتتر آنكه در تهران اين داستان را بنام ما شناختند . در جاييكه ما از آن آگاهى نميداشتيم و راست سخن همانست كه نوشتيم ، ما با خيابانى پيش از خيزش دشمنى مينموديم و پس از خيزش نيز رنجش ميداشتيم ، ولى در انديشه كوشش بزيان او نميبوديم . در اينباره ياران من بيگناه زيان ديدند .
بويژه دكتر زين العابدين خان كه مرد بسيار بىآزار و پاكدلى مىباشد و بىهيچ انگيزهاى آن همه زيان ديد و رنج كشيد . خيابانى به كار بزرگى برخاسته بود ولى براى آن ياران شايندهاى كمتر ميداشت ، بيشتر ياران او در چنين هنگامى جز در پى كينه - توزى نميبودند .
بهرحال از اين پيشآمد خيابانى باستوارى كار خود افزود . زيرا از يكسو با انگليسيان راه خود را روشن گردانيد و از يكسو نقشهء دولت را بهم زد ، و گذشته از اينها بسيارى همچشمان و بدخواهان خود را از ميان برداشت . چون بدينسان فيروزى - هايى يافت چنان كه ماژور بيورلينك و ديگران را با دست امين الملك بيرون گردانيده بود ، با دست عين الدوله نيز امين الملك را بيرون گردانيد ، و از نمايندگان دولت كسى جز خود عين الدوله نماند كه او هم بيكبار خود را كنار كشيده بيش از اين كارى نكرد كه دويست هزار تومان پول از تهران خواست و با پافشارى آن را گرفت . سستى عين الدوله باندازهاى ميبود كه دستورهاى تهران را نيز به كار نمىبست .
اين بود رشته فرمانروايى در سراسر آذربايجان بدست خيابانى افتاده اين زمان به آن پرداخت كه بشهرها حكمران از سوى خود فرستد و بادارهها رئيس از كسان خود گمارد . ترجمان الدوله پيشكار ماليه را بيرون كرده ناظم الدوله را بجاى او گمارد
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 879
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٧٩