تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
اما نماينده وثوق الدوله نقشه خود را با خامى بسيارى به كار بست كه نه تنها سودى نبرد ، خود و ديگران را هم گرفتار گردانيد ، و شگفتى آنكه خامى ايشان دامنگير من و دكتر و ديگران نيز گرديد . ما در آن روز از درون كار آگاهى نيافتيم ولى سپس كه دانستيم مرا مايه افسوس گرديد . چگونگى اين بوده كه فشنگچى چون از من نوميد شد با ميرزا على آقا هيئت كه از سران دموكرات شمرده ميشد و با خيابانى همچشمى و همسرى مينمود گفتگو كرده ، و او بكوشش و همدستى گرايش نموده و چنين نهاده‌اند كه هيئت جنبشى در شهر پديد آورد و عين الدوله ازو نگهدارى نمايد و از آنسوى سوارانى از قره‌داغ به شهر درآيند و به يارى اينان خيابانى و يارانش را بگيرند ، و چون محمد حسينخان سردار عشاير كه يكى از سركردگان قره‌داغ بشمار ميرفت با عين الدوله به شهر آمده بود او را نيز در اين نهش همدست گردانيده‌اند و از ياران ما سلطانزاده كه با هيئت مهر مى ورزيد نيز همراهى نموده . اينان در اين نقشه ميبوده‌اند كه يكداستانى رخ داده و عنوان بدست ايشان داده ، بدينسان كه كسان خيابانى در بازار سلطان‌زاده را كتك سختىزده‌اند . من و دكتر از اين كارها بيكبار ناآگاه ميبوديم و چون گماشتگانى از خيابانى هميشه در دنبال ما ميبودند از خانه گامى بيرون نميگزارديم . ولى روزى ديديم فرستاده آقا هيئت آمد كه سلطان‌زاده را كتك زده‌اند بياييد ببينيم چكار بايد كرد . چون رفتيم چنين گفتند : ما ميخواهيم فردا بايالت برويم و با عين الدوله اين پيشآمد را گفتگو كنيم ، و چون ما را ايمنى در شهر نمانده در همان‌جا بست نشينيم تا دولت چاره‌اى بما كند . با ما بيش از اين گفتگو نكردند ، و ما با آنكه از درون خرسند نبوديم بپاس نام سلطان‌زاده پذيرفتيم . گذشته از آنكه رفتار كسان خيابانى با يكايك ما بسيار ناستوده ميبود و بارها رخ ميداد كه در جايى از كوچه كه رهگذرى ديده نمىشد جلو من و يا ديگرى را گرفته رولور خود را نشان ميدادند . سلطانزاده را كتك سختى زده سپس براى شورانيدن بازاريان گفته بودند : چون بزنى دست يازيد از اينرو زديمش .