با خيابانى مينماييد ميخواهم بپرسم : آيا شما توانيد ، اگر كمكى هم دولت كند ، با خيابانى بنبرد برخيزيد و او را براندازيد ؟ ! . » گفتم : شما چون با زبان بسيار ساده پرسيديد منهم با زبان بسيار ساده پاسخ مىدهم : ما چنان كارى نتوانيم ، زيرا نخست همراهان ما بيشترشان كسان بازاريند و شاياى زدوخورد و پيكار نميباشند . دوم ما دسته خود را همانروز نخست خيزش خيابانى پراكنده گردانيديم و سود ما در همان ميبود . سوم خيابانى چون بنام آذربايجان برخاسته ما دوست نميداريم در اين خيزش با او به نبرد پردازيم .
با خشنودى اين سخنان مرا شنيد . سپس چيزهايى نيز من ازو پرسيدم و همه را پاسخ گفت ، و با يك خشنودى از هم جدا شديم . همانروز كربلايى حسين آقا فشنگچى كه نماينده وثوق الدوله در آذربايجان ميبود با من ديدار كرده چنين گفت :
« از رئيس الوزرا تلگراف رمزى رسيده كه ميبايد با شما گفتگو كنم ، اگر شما بتوانيد با خيابانى بنبرد برخيزيد و جنبشى از خود نماييد دولت هراندازه پول بخواهيد بشما خواهد رساند ، و آنگاه از بيرون دستههاى سواره به يارى شما خواهد آمد » . گفتم :
ما چنين كارى نتوانيم و نميخواهيم بگفتگويش نيز پردازيم . همان روز بديدن دكتر زين العابدين خان رفته هر آنچه شنيده و يا گفته بودم بوى آگاهى دادم . دكتر بسيار خشنود گرديده گفت « گزندهايى را از ما دور گردانيدهايد » .
اين رفتارى بود كه ما كرديم . اما از آنسوى ميجراد موند بهتر ديد كه با خيابانى بكنار آيد و با او نهشى نهد ، و چنان كه سپس آگاهى يافتيم بميانجيگرى و رامخان كه يكى از آزاديخواهان ارمنى و اين زمان از نزديكان خيابانى ميبود با وى بگفتگو پرداختند و نهشى نهادند كه انگليسيان با خيابانى از در كارشكنى نيايند و خيابانى نيز از ترانه بالشويكى در گذرد و كونسول آلمان و كسانى را كه از تبريزيان با وى پيوستگى ميداشتند از ميان بردارد . پس از اين نهش بود كه يكدسته از سپاه هند كه از زمان جنگ جهانگير در تبريز مىايستادند آنجا را گزارده روانه زنجان گرديدند .
از آن سوى رفتار خيابانى هم ديگر شد و خواهيم ديد كه با كونسول آلمان و ديگران چه داستانى پيش آمد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 876
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٧٦