تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
بيمناكى براى بالشويكى شمرده ميشد . از اين‌رو خيابانى ميبايست انديشه يكسره گرداند كه آيا ببلشويكها مىگرايد و با آنان همدستى مينمايد يا بدشمنى برخاسته در برابرشان ايستادگى نشان ميدهد ، ولى خيابانى بيك سخن روشنى بر - نميخاست و در همين زمينه هر زمان گرايش ديگرى از سخنانش فهميده ميشد . يك روز يكى از پيروانش با گروهى در پشت سر بيرق قرمزى برداشته در كوچه‌ها گرديدند و بيگمان اين با دستور خود خيابانى بود ، ولى از فردا چنان كارى ديگر ديده نشد . راستى اينست كه خيابانى گرايش ببلشويكها نميداشت و جز در پى انديشه‌هاى خود نميبود ، ليكن براى ترسانيدن دولت ايران و انگليسها ( كه هنوز در ايران دسته‌هاى سپاهى و اداره‌هاى سياسى داشتند ) بچنان نمايشى راه ميداد و رشته را با كونسول آلمان پاره نميكرد . همين رفتار خيابانى نتيجه‌هايى در پى داشت . زيرا هم انگليسها و هم دولت ايران ببيم افتادند و بچاره‌جوييهايى برخاستند . آنكه انگليسها بودند ميجراد موند رئيس اداره سياسى ايشان از قزوين بتبريز آمد و زمانى در اينجا ميبود تا دوباره باز - گشت . عنوان اين « ديدن حال آذربايجان از نزديك » بود ، ولى راستى آنست كه ميجراد موند ميخواست با پيش گرفتن يكراهى جلوگيرى از جنبش بلشويكى در آذربايجان بكند و چنين ميخواست كه اگر بتواند كسانى را در برابر خيابانى بر - انگيزد و او را براندازد ، و گرنه با خود او نزديك بيايد و نهشى نهد . اين انديشه نمايندهء انگليس ميبود ، ولى دولت يا بهتر گويم : وثوق الدوله ، ميخواست از هر راهى - است خيابانى را براندازد . ميجراد موند يكى از كسانى كه ديد نويسنده بودم . در آن روزها من با كسانى از ياران بديه فخرآباد در دو فرسخى شهر رفته بودم ، چون بازگشتم كارتى ديدم بخانه‌مان داده و چنين نوشته‌اند : « ميجراد موند رئيس اداره سياسى انگليس بتبريز آمده خواهشمند است با شما ملاقاتى كند و چون موضوع كارهاى آذربايجانست دعوت را اجابت فرماييد » .