نگرديده كار خود را دنبال كردند . پس از چند روزى يكداستانى رخ داد كه خيابانى و همراهانش خواستند بدستاويز آن بيورلينك و همراهانش را براندازند ولى به نتيجه نرسيدند . چگونگى آنكه در يكى از تيمچههاى تبريز دزدى رخ داد و يك پول بزرگى از حجره بازرگانى برده شد . شهربانى داستان را دنبال كرده به اين نتيجه رسيد كه دزد همان نگهبان تيمچه است و او كليدهايى براى حجرهها ساخته و از چندى پيش كارش همين بوده . اينست او را بزندان سپردند كه ببازپرس پردازند ، ولى شبانه آنمرد بگريخت و شهربانى نتوانست دوباره او را دستگير گرداند .
براى آنكه جاى پولها را بدست آورند زن او را باداره آورده ببازپرس پرداختند و او را در اداره نگهداشتند . چون نخستينبارى بود كه در تبريز زنى را در شهربانى نگه ميداشتند و از آنسوى خواهر اين زن همسر يكى از ملايان بنام و نيك تبريز ( حاجى سيد حاجى آقا ) ميلانى ميبود اين بمردم گران افتاد و ملايان بپاس همكارى با شادروان حاجى سيد حاجى آقا و با انگيزش خيابانى و همدستان او بهياهو برخاستند و نشستها برپا كردند . بيورلينك پروا ننمود و ملايان بخشم و دشمنى افزوده سخن را به آنجا رسانيدند كه سرشهربانى جز از مسلمانان نبايد بود و از قرآن آيهها آوردند « 1 » و نامهاى در همين زمينه بسردار انتصار نايب الاياله نوشته خواستار گرديدند كه بيورلينك از سرشهربانى تبريز برداشته شود .
در همانروزها سال 1298 بپايان رسيده نوروز سال 1299 آغاز گرديد . در روزهاى نوروز در نشستهاى ملايان همه اين گفتگو بود . حاجى سيد المحققين كه يكى از برگزيدهشدگان براى دار الشورى و خود از همدستان خيابانى ميبود در نشستها بملايان دل ميداد و آنان را بپافشارى واميداشت ، ليكن چون در همانروزها شهربانى آن زنرا رها كرد و از آنسوى برخى از همچشمان خيابانى با ملايان گفتگو كرده آنانرا از چگونگى آگاه گردانيدند در نتيجه اينها هياهوى ملايان فرونشست و خيابانى و همدستانش بخواستى كه ميداشتند دست نيافتند ، ولى اين زمينه براى كارهاى ديگرى آماده گردانيد .
هامش
( 1 )« لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا » .