تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
تجدد بيايند ، و چون انبوهى از آنان گرد آمدند فرمان رسيد كه يكدسته از ايشان بروند و از كلانترى نوبر ميرزا باقر را كشيده بياورند . ميرزا باقر مرد گمنامى مىبود و بستگى چندانى هم بخيابانى نميداشت ولى چون ميخواستند بيورلينگ را براندازند و به كار پردازند آن را بهانه ساخته‌اند . به اين فرمان يكدسته كه همانا پنجاه يا شصت تن بيش نميبودند آهنگ كلانترى نوبر كرده ميرزا باقر را خواستند . كلانترى ايستادگى نموده از سپردن زندانى باز - ايستاد و در ميانه اندك كشاكشى رفت . در اين گيرودار سردار انتصار به آنجا رسيده بكلانتر دستور داد كه ايستادگى ننموده درخواست شورشيانرا بپذيرد . چون سردار انتصار « رئيس نظام » ميبود كلانتر دستور او را پذيرفت ، ولى چگونگى را با تلفون به ادارهء شهربانى آگاهى داد . ماژور بيورلينك از رفتار سردار انتصار رنجيده فكل‌كلو را كه دستيارش ميبود با يكدسته پوليس سوار روانه گردانيد كه بشورشيان رسيده ميرزا باقر را بازگيرد . فكل‌كلو از دنبال شورشيان شتافته در نيمه راه به آنان رسيد ولى گلاويز نگرديد و با شمشيرى آخته بدست و با حال آمادگى آنان را دنبال كرد ، و چون شورشيان بحياط تجدد درآمدند فكل‌كلو در جلو در و در آن پيرامونها قراول گماشت و چنين ميخواست كه خود با يكدسته بدرون رود ، و پيداست كه خونريزيهايى در كار رخ دادن ميبود كه ناگهان سردار انتصار ، باز خود را بجايگاه هنگامه رسانيده بجلوگيرى پرداخت و بفكل‌كلو فرمان بازگشت داد . فكل‌كلو ناگزير شده بازگشت و بدينسان كشاكش بفيروزى خيابانى و همراهانش پايان يافت . در اينهنگام خيابانى و همراهانش آن توانايى و دليرى كه با شهربانى بجنگ پردازند نميداشتند و اگر ياورىهاى سردار انتصار نبودى كارى از پيش نبردندى ، ولى چون اين گام را بفيروزى برداشتند همين مايه نيرومندى آنان گرديد . در اين هنگام آفتاب در افق ناپديد گرديده شب فراميرسيد . خيابانى و همراهانش آنشب را در عمارت تجدد بسر بردند و سردار انتصار نيز بدستاويز ميانجيگرى به آنجا درآمد و باهم نشسته بنقشه كارهاى خود پرداختند . همانشب يكدسته از مجاهدان كهن