گفتار هفتم داستانهايى كه زمينه به برخاستن خيابانى داد
در اينهنگام در آذربايجان يكرشته داستانهاى ديگرى در كار رخ دادن بود و برخى تكانهايى پديد ميآمد و چنان كه خواهيم ديد اين داستانها بود كه زمينه براى خيزش خيابانى آماده گردانيد .
چگونگى آنكه چون در اينهنگام بالشويكها در روسستان نيرومند گرديده و بدشمنان خود چيرگى نموده بقفقاز نزديك ميشدند اين وثوق الدوله را بتلاش انداخته از رسيدن بالشويكى بآذربايجان بيمناك ميگردانيد . در آذربايجان در اين هنگام يك كانون بالشويكى كوچكى پيدا شده و بيم آن مىبود كه از رسيدن بلشويكها بقفقاز اين كانون نيرومند گردد و ببرخى كارهايى برخيزد .
آن كانون كونسولخانه آلمان در تبريز و داستانش اين بود كه در ماههاى آخر جنگ جهانگير كه عثمانيان در تبريز ميبودند و با سپاه انگليس در ميانه مىجنگيدند يك كونسول آلمانى بنام « كرت و ستورو » با افزار جنگ و قورخانه بسيار به تبريز آمد .
همانا اين افزار و قورخانه را براى عثمانيان آورده بود ولى چون همانروزها گفتگوى آشتى بميان آمد و جنگ از ميان برخاست و از آنسوى در آلمان شورشى پديد آمده دولت پيشين بكنار رفت كرت و ستورو كه خود مرد گردنفراز و بيباكى ميبود افزار و قورخانه را بعثمانيان نداده در كونسولخانه در انبار چيد و نگهداشت . سپس چون سپاه عثمانى از آذربايجان بيرون رفتند و يكدسته هندى بجاى آنها آمدند كونسول پروايى ننموده و همچنان در جاى خود نشست . مكرم الملك كه نايب الاياله مىبود انگليسيان به او نامهاى نوشتند كه از روى پيمان ما با آلمان بايد آن افزار و قورخانه از دست كونسول