تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
سردار انتصار آشنايى ميداشتم بديدن او رفتم و پرسشهايى كردم و دانسته شد او نيز در كار دست داشته است و فيليپوف بسر خود كارى نكرده . گفته ميشد : از پول به او نيز رسيدى داده‌اند ، ولى اينسخن بىپا بود . زيرا سپس ديده شد كه عين الدوله و دولت نيز از چگونگى آگاه بوده‌اند و اين نشدنيست كه همگى پول گرفته باشند . از آنسوى سردار انتصار مردى پول گيرنده نميبود ، در آن چند ماه ما ويرا شناخته بوديم . از اين گذشته چنان كه نويسنده ، سپس از سيد طه و ديگر نزديكان سيمگو پرسيده و شنيده‌ام اسماعيل آقا اين اندازه پولدار نميبود . بهرحال پيشامد رنگ ديگرى داشته و بيگمان پاى سياست برخى از همسايگان در ميان ميبوده . هرچه بود همين كه سپاهيان بازگشتند سيمگو دوباره به كار آغاز كرد و باز كردان در آباديهاى نزديك بدست‌درازى پرداختند . اين پيش‌آمد بجاى آنكه اسماعيل آقا را از ميان بردارد او را تواناتر گردانيد زيرا تاكنون انبوهى از كردان به او نگراييده پاس دولت ميداشتند ، بلكه دسته‌هايى از كردان ساوجبلاغ و ديگر جاها در اين لشگركشى همراه دولتيان ميبودند ، ولى چون اين داستان رخ داد و سيمگو در تنگ - ترين هنگام گرفتارى رها گرديد و سپاهيان بدانسان بازگرديدند اين كارها از ارج دولت در ديده آنان كاست و از آنسوى اين دانستند كه سيمگو يك پشتيبانى از ديگران ميدارد و اينست پرواى او را بيشتر كردند .