تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
رويهمرفته مىخواست چيرگى كند و فرمان راند . اين باور او مىبود كه بايد مردم را زيردست گردانيد و بسود خود به كار انداخت . از فلسفه داروين چيزهايى خوانده و چنين نتيجه گرفته بود كه بايد نيرومند گرديد و بر ناتوانان فرمان راند . اين را گاهى نيز به زبان مىآورد و خواست خود را بىپرده ميگردانيد . بارها در گفتارهاى خود چنين ميگفت : « افراد حزب بايد مطيع محض باشند . » گاهى مثل زده ميگفت : « فرد حزب چون خانه شاگرد است كه همين كه خود را شناخت بايد او را بيرون كرد » . ميرزا تقيخان و ديگران از سوى او گفتار رانده همين سخنان را بگوشها ميرسانيدند و بنام « حفظ ديسپلين » از مردم پيروى و فرمانبردارى كوركورانه ميخواستند . اينها ميرسانيد خيابانى انديشه ديگرى ميدارد و يكدسته نيز زيردست و فرمانبردار او ميباشند . بسيارى از نيكان دموكراتها رنجيده و زبان بايراد بازميداشتند ، ولى خيابانى جز بىپروايى نشان نميداد و روزبروز بچيرگى مىافزود . يكروز نويسنده در حياط تجدد با او بودم . چون با من مهربانى نمودى و هميشه ستايش و سپاس از پاكدلى و بىيكسويى من كردى گفتم : « يك ايرادى كه بشما مى - گيرند و من نيز آن را بد ميشمارم آنست كه مردانى را كه از آغاز جنبش مشروطه در اين راه كوشيده‌اند شما دور ميرانيد و بجاى آنان كسان بدنام و دشمنان ديروزى آزادى را ميآوريد . گفت : « آنكسانيرا كه شما ميگوييد مىآيند و در برابر آدمى ايستاده باور خود را پيش مىكشند ، ليكن اين كسان هرچه ما بگوييم بىچون و چرا پيروى مىنمايند . » گفتم : « ولى اگر يكروز سختى پيش آيد آنكسان چون خود باورى ميدارند و پابند آن باور مىباشند ايستادگى مىنمايند و جانفشانند ، ولى اين كسان چون دربند هيچ نيستند همين كه دشمن را تواناتر از شما يافتند بسوى او شتابند . » اين سخن را با اين روشنى نپذيرفت و چنين گفت : « شما هنوز جوانيد و ناآزموده ميباشيد . » ولى خواهيد ديد كه اين گفته‌هاى من بسيار بجا مىبود و اينمرد كشته همين يك لغزش خود گرديد . يكروز ديگرى كسانى از شناختگان دموكراتها نزد من آمدند ، چون مرا