آگهى داده شده و نمايندگان آنجا برگزيده گرديده ، و نوبت به آذربايجان اكنون مىرسيد .
اين پيشآمد خيابانى و همدستان او را به كار برانگيخت ، و اين بود همه دموكراتها را براى روز يكشنبه بيست و يكم تيرماه ( 13 شوال ) براى گفتگو خواندند ، و چون آن روز رسيد گروه بس انبوهى در حياط تجدد گرد آمدند . خيابانى به پا برخاسته گفتارى آغاز كرد بدينسان :
« امروز ميدان « مبارزه حزبى » به روى ما باز شده و ما مىبايد تا مىتوانيم بكوشيم » در اين زمينه سخنانى رانده سپس چنين گفت : « ولى من بينم بسيارى از شناختگان و بزرگان همراهان ما از دو سال باز پا از حزب كشيده و باينجا نيامدهاند » . با اين گله گفتار خود را بپايان رسانيد .
در اين نشست نويسنده نيز مىبودم و نخستينبار بود كه ميخواستم بديهاى خيابانى و همدستانش را برويشان بشمارم ، و اين شگفت بود كه پيش از من يكى به پا خاست كه سپس شناختم دكتر زين العابدين خانست ، و با يك سنگينى و دليرى چنين گفت : « يكى از كسانى كه از حزب پا كشيدهاند منم . من فاش مىگويم : اين كناره - گيرى نتيجه غلطكاريها و كجرويهاى آن چند تن است كه بنام پيشواى حزب از هيچ بدى بازنمىايستند . » اين را گفت و آغاز كرد بشمردن بدرفتاريهاى خيابانى و همراهانش .
پس از وى من برخاسته چنين گفتم : « آنچه را كه من گفتن ميخواستم دكتر گفت . همين اندازه ميگويم كه گفتههاى او همه راست است و اين كارهاى بد چند تن است كه مايه رنجش نيكان و پاكدامنان مىگردد و آنان را بروگردانى واميدارد » .
از اين گفتهها همراهان خيابانى رنجيدند و آزردگى نشان دادند . ليكن خود او زيركانه به پا برخاسته چنين گفت : « يكدليلى به پاكى و نيكى همراهان ما اينست كه آنچه ايراد در دل ميدارند نهان نداشته آشكاره ميگويند ، ليكن اينها دربارهء گذشته است كه گذشته ، اكنون مىبايد بآينده پرداخت ، ما چون كسانى را براى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 843
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٤٣