تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢

گفتار پنجم بار ديگر جنبش دموكراتها

گفتيم خيابانى و نوبرى چون از دست عثمانيان رها گرديده به شهر بازگشتند خاموشى و بركنارى گزيده بكارى برنخاستند . دموكرات‌ها نيز خاموش و پراكنده مىبودند . اين دو انگيزه ميداشت : يكى رنجيدگى بسيارى از دموكراتها ، از خيابانى و همدستانش كه ديگر همراهى با آنان نمىخواستنه . ديگرى نايب الايالگى مكرم - الملك كه با ايندسته دشمنى سختى مىنمود و ميدان كار نميداد . اين مكرم الملك آدمكشانى را كه خيابانى و نوبرى و همدستان ايشان به كار گمارده بكشتن امام‌جمعه و ديگران واداشته بودند دنبال كرد و چند تن را از آنان گرفت و بدار كشيد ، و چون ميخواست نوبرى را بگيرد او از شهر گريخته بقره‌داغ و از آنجا بهمدان رفت . شگفت آن بود كه بخيابانى هيچ سخنى نمىگفت و آزارى نميرسانيد ، و از آنسوى خيابانى در برابر اينكارهاى او بىپروايى و بىيكسويى نشانداده به هيچ تلاش درباره نوبرى و ديگران برنميخاست . از اينجا كسانى به گمان افتاده مىگفتند : « خيابانى با مكرم الملك همدست مىباشد و اين بانگيزش اوست كه مكرم الملك نوبرى و ديگران را دنبال مىكند » . بارى با اين خاموشى ميگذشت تا سپهسالار آمد و دست مكرم الملك كوتاه گرديد ، و از آنسوى در تيرماه « انتخابات » آغاز يافت . انتخابات از دو سال پيش در تهران