گيلان رفته و در شورش آنجا همدستى داشته و تا گشادن تهران همراهى نموده ، و اين زمان در خوى ميزيست و به بنياد نهادن دبستان و مانند اينها ميپرداخت ، چون كسانى از ملايان و ديگران از اين كارهاى او دلتنگ مىبودند و پى فرصت ميگشتند كه كينه جويند ، اين زمان فرصت يافتند ، و چون بمب از خوى بچهريق رفته بود چنين پراكندند كه سازندهء بمب و فرستندهء آن جز شاهزاده نبوده ، و اين سخن را در چهريق به گوش سيمگو رسانيدند .
سيمگو چون از جهانگير ميرزا رنجيده مىبود ، و همچنين از مير هدايت پسر مير اسد اللّه كه در همان روزها با سواران وى جنگيده و كسانى را از آنان كشته بود دل پر از كينه ميداشت ، و رويهمرفته بودن چنين كسان جنگجو و جانفشانى را در آن نزديكى بزيان كار خود ميشناخت ، نام اين دو تن را به زبان آورده بگله و بدگويى از اينان پرداخته كينهجويى از ايشانرا ميطلبيد .
چنين ميگويند سپهسالار خود نيز از جهانگير ميرزا دلتنگى ميداشته ، از سفر گيلان رنجيدگى در ميان مىبوده ، از اينرو درخواست سيمگو را پذيرفته به - مكرم الدوله دستور ميفرستد كه در پيرامون پيشآمد بازجوييها كند . مكرم الدوله كسانى را به خانه شاهزاده مىفرستد ، و چون در خانه او بمبهايى ديده مىشود كه شاهزاده از شرفخانه آورده بوده همين را دليل گرفته ، با درخواست سيمگو او را با مير هدايت دستگير مىگردانند . محمد عليخان سرهنگ كه از سركردگان قزاقخانه بوده و از آنجا كناره جسته و بخوى آمده و ميهمان شاهزاده مىبوده او نيز گرفتار مىگردد .
مكرم الدوله هرسه را بند مىكند . گفتگو مىشده كه به تبريز فرستند تا در آنجا بازپرس و رسيدگى شود . سيمگو پافشارى مينمايد كه بچهريق به نزد وى فرستند كه خود بازپرسى كند ، و سپهسالار و مكرم الدوله بىغيرتانه به اين درخواست او تن درميدهند .
شبانه آنانرا بسيزده تن سواران قرهداغى سپردند كه بنام تبريز بچهريق رسانند .
مير هدايت چنين مىگفته : « من چگونگى را دريافتم و بشاهزاده گفتم ما را بچهريق
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 835
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٥