از اين رفتار او دولت پاك بىآبرو گرديد و مردم بيكبار نوميد شدند . اما سيمگو بجاى آنكه نرمى نمايد بدرشتى افزود و با كشتن سيزده تن سواره كه كاركنان دولت مىبودند بدترين دشمنى را با دولت آشكار گردانيد . اين بدتر كه سپهدار و مكرم الدوله بخشم نيامدند و ببازخواستى يا بازپرسى از سيمگو برنخاستند و تو گفتيى هيچ چيزى رخ نداده سر پايين انداخته به كارهاى خود پرداختند .
در اين ميان در ارومى نيز داستانهايى ميرفت . چنان كه گفتيم سپهدار ضياء الدوله را بحكمرانى آنجا فرستاد . اين مرد دويست سرباز مراغهاى و يك تير توپ همراه خود ميداشت و يك شهرى را با پيرامونهايش با اين نيروى كم نگه بايستى داشت .
در اين هنگام گذشته از آسيب كردان كه پياپى بديهها مىتاختند يك كانون آشوبى در ميان شهر پديد آمده مايه بيم مردم مىبود . چگونگى آنكه دكتر پاكارد امريكايى از چندى پيش بارومى بازگشته و در همان عمارت امريكاييان جا گرفته و بازماندگان مسيحيان را كه از اينجا و از آنجا پيدا گرديده و در شهر گرد ميآمدند در آن عمارت نشيمن داده نگهدارى مىنمود .
مسلمانان با همه گزندهايى كه از مسيحيان و امريكاييان ديده بودند به اينان نپرداخته آزارى نميرسانيدند ، و سردار فاتح در حكمرانى خود پرستارى بسيار به آنها مىنمود . با اين حال مسيحيان دل پاك نكرده جز در پى بدخواهى نمىبودند ، چنان كه از ديرگاهى دكتر پاكارد سران كرد را به پيش خود ميخواند و به آنان پذيرايى و مهربانى بسيار مينمود و پولها به آنان مىبخشيد ، و بدينسان كردان را بسوى مسيحيان گرايانيده با مسلمانان دشمن و بدخواه ميگردانيد .
هر روز سران كرد به نزد دكتر پاكارد رفته و نامهاى خود نويسانيده پول ازو ميگرفتند . مردم از اين رفتار دكتر بدگمان گرديده مىگفتند : اين آمادگى جز براى يك جنگ يا كشتارى نيست و بسيار بيم ميكردند . اين بود چون ضياء الدوله درآمد و بارى دويست سرباز و يك توپ با خود ميداشت مردم شادمان گرديدند و از بيم كاستند .
ضياء الدوله ، نه همچون مكرم الدوله ، مرد غيرتمند و كاردانى مىبود و از همان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 837
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٧