آن بود كه خود بچهريق نزد سيمگو رفته با پند و اندرز او را رام گرداند و ايمنى براى ديهيان ارومى گيرد . اين رفتار ننگآلود نتيجه آن را داد كه سيمگو بيباكتر گردد و كردان در تاخت و تاراج دليرتر باشند .
بدينسان سلماس و ارومى بار ديگر گرفتار شد و هر روز تلگرافهاى ناله و فرياد از مردم بيچاره ميرسيد . مردم لكستان دست بهم داده بكردان راه نميدادند ولى هر روز بيم تاخت ميرفت و پياپى به تبريز نامه نوشته و چاره ميطلبيدند .
مكرم الملك ( نايب الاياله ) چون سپاهى كه بر سر كردان فرستد در دسترس نمى - داشت ناگزير چاره ديگرى انديشيد و آن اينكه بمبى براى اسمعيل آقا فرستد و او را نابود گرداند . چون در سال 1287 در هنگام جنگهاى تبريز حيدر عمو اغلى و كسان ديگرى از آزاديخواهان اين شهر براى كشتن شجاع نظام اين چاره را انديشيده و جعبهاى بنام « امانت » از پست برايش فرستاده و او را كشته بودند مكرم الملك ميخواست همانرا با سيمگو بآزمايش گزارد .
در اين كار همسكالان و رازداران او ارمنيان مىبودند و بمب را هم اينان ساختند .
مكرم الملك آن را بخوى فرستاد . از آنجا ، چون مادر زن اسماعيل آقا در يكى از ديه - هاى خوى مىنشست ، بنام آنكه جعبهء شيرينى است و آنزن براى داماد و نوهاش فرستاده بچهريق نزد اسماعيل آقا فرستادند .
ليكن سيمگو هوشيارتر از شجاع نظام بود و خود را رها گردانيد . از زبان او چنين ميگويند : چون جعبه را آوردند پسرم بنام آنكه شيرينيست و مادربزرگش فرستاده پا فشرده باز كردن آن را ميخواست . من به ياد داستان شجام نظام افتاده بدگمان گرديدم و هوشيار ميبودم ، و چون به روى چمنى نشسته بودم گفتم همانجا بازش كنند ، و همين كه نخش را پاره كردند و اندك روشنى از آن برجست من فرصت نداده با پايم زده آن را دور انداختم و پسرم را بآغوش گرفته به روى سبزهها دراز كشيدم و در زمان . آواى تركيدن بمب در چند گام دور تر از ما برخاست .
بدينسان سيمگو از مرگ رها گرديد . ولى بمب در جايى كه تركيد برادر او على آقا و چند تن ديگرى را از كردان نابود گردانيد و اين بهانهء ديگرى بدست
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 832
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٢