سيمگو داد . نظام السلطنه در سال 1284 ( يكسال پيش از جنبش مشروطه ) بجعفر آقا برادر بزرگتر سيمگو ايمنى داده و به قرآن سوگند خورده و او را به تبريز آورده بود .
سپس دست يافته او را با دو تن از همراهانش بكشت ، و ديگران گريخته جان بدر بردند .
سيمگو در اين خيزش خود آن را بهانه ساخته و دولت ايرانرا خونى خود ميناميد ، و پيمانشكنى و زينهار خوارى دولتيان را برخ كردان كشيده آنانرا بنافرمانى پافشارتر ميگردانيد . اكنون اين پيشآمد بهانهء ديگرى براى او پديد آورده نيز نمونهء ديگرى از زينهار ناشناسى و نيرنگكارى دولتيان بدست او ميداد .
اين پيشآمد در ارديبهشتماه 1298 ( شعبان 1337 ) بود . سيمگو پس از اين سنگدلى بيشتر گردانيده و كردان بآشوب و تاخت و تاراج افزودند . كينه مكرم الملك را از مردم بيچاره مىجستند ، شهر خوى در سايهء استوارى خود و دليرى مردمش ايمن ميبود ، ليكن براى ارومى و لكستان بيم سختى ميرفت . مكرم الملك بچنان كار بيباكانهاى پرداخته و بجاى كشتن بيدادگر بخشم و كينه او افزوده بود و كنون نمى - دانست چه چاره كند . فرستادن بمب را به گردن نميگرفت و از آن بيزارى نشان ميداد ، ليكن از اين چسودى توانستى بود ؟ ! .
در همان روزها سپهدار ( يا سپهسالار ) بواليگرى آذربايجان آمد . وثوق الدوله كه به نيروى دولت ميكوشيد ، اين را كه يكمرد بنامى مىبود براى واليگرى آذربايجان برگزيده بسامان گردانيدن آنجا را بدست اين سپرد . ليكن سپهدار در سفر پيشين در آذربايجان كارى نتوانسته بود و اينبار هم اميد فيروزى نميرفت .
يكى از كارهاى او اين بود كه كسان بسيارى با خود همراه ميداشت و چون به تبريز رسيد هر يكى را بحكمرانى جايى فرستاد . از جمله ضياء الدوله نامى را بارومى و مكرم الدوله نامى را بخوى گسيل گردانيد .
چنان كه گفتيم سيمگو داستان بمب را دستاويزى ساخته گله از دولت مينمود و پياپى ميغريد . سپهسالار بجاى آنكه سپاهى بسيجد و سر او كوبد بشيوه زمان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 833
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٣