كردان هميشه چون فرصت يافتندى با دولت نافرمانى نمودندى ، برادر اين جعفر آقا ، و پدرش محمد آقا در زمان خود بارها نافرمانى نموده بودند . ولى سيمگو اينزمان ، براى كردستان جداسرى ( استقلال ) ميخواست و در راه اين آرزو بود كه بآمادگيهايى ميپرداخت . يكى از تخمهاى آشوب و زيانكارى كه اروپاييان در شرق افشاندهاند اين آرزوى جداسريست . كاركنان آنان سالها گرديده و بميان كردان و ارمنيان و تركمانان و آسوريان و بختياريان و ديگران رفته ، و اين تخم را در دلهاى آنان كاشتهاند .
كردان نيز از سالها چنين سخنيرا شنيده و هوسمندانى از آنان اين آرزوى خام را دنبال كرده و گاهى نيز كتابها يا گفتارهايى نوشته بودند . كنون سيمگو آن آرزو را به كار بستن ميخواست ، و به پيروى از آزاديخواهان عثمانى كه « ژنترك » پديد آورده و آن كارها را كرده بودند به پديد آوردن دستهاى بنام « ژنكرد » مىكوشيد .
چنين مىگفتند : او را به اين كار مستر داد امريكايى واداشت . مستر داد كه با آمريكاييان ديگر ، همراه آسوريان از ارومى كوچيده و بهمدان رفته بود ، در همان روزها به تبريز بازگشت و بار ديگر بارومى رفت ، و چنين گفته ميشد كه چندبار بديدن سيمگو رفت . اين سخن اگر هم دليل نداشت ، چون با بدخواهى و كينهتوزى كه از مسيونرهاى امريكايى ديده شده بود ، سازگار ميآمد كسان بسيارى اينرا ميپذيرفتند و چنين ميگفتند : « امريكاييان چون با دست آسوريان كارى از پيش نبردند ميخواهند با دست كردان كارى از پيش برند » .
هرچه هست ، اين آرزو را ديگران بدل سيمگو انداخته بودند و هم آنان دلش دادند و دليرش گردانيدند . در اينميان چون عثمانيان از آذربايجان ميرفتند يكدسته از سپاهيان و توپچيان آنان كه به چند صد تن ميرسيدند بكشور خود نرفتند و با تفنگها و توبهاى خود آهنگ چهريق كردند و زيردستى سيمگو را پذيرفتند . اين پيشآمد دليرى او را چند برابر گردانيد و بدينسان خود را آماده ديده بيرق نافرمانى افراشت .
يكى از همدستان او در اين كار سيد طه نوهء شيخ عبيد اللّه بود كه خاندانشان در كردستان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 830
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٠