گفتار چهارم آغاز كار سيمگو
پيشآمدهاى آذربايجان را تا پايان جنگ جهانگير نوشتهايم . پس از پايان جنگ چون عثمانيان از تبريز بيرون رفتند يكدسته سپاه هندى بجاى ايشان آمدند .
مكرم الملك بعنوان « نايب الاياله » فرمان ميراند . خيابانى و نوبرى به شهر بازگشتند ولى ديموكراتها پراكنده ميبودند و بكارى نمىپرداختند . رويهمرفته آرامش و آسودگى بود و چنين مينمود كه پس از سالها جنگ و آشوب ايمنى و آرامى در كار خواهد بود .
ليكن در اين ميان كمكم آشوب اسماعيل آقا يا سيمگو پديدار گرديد و نام او بزبانها افتاد . چنان كه گفتهايم اينمرد سرايل شكاك ميبود و نيرويى در دست ميداشت ، و داستان او را با آسوريان نوشتهايم كه مارشيمون با دست او كشته شد و آسوريان لشگر بر سر او برده چهريق را بگرفتند و سيمگو شكست سختى خورده بگريخت .
پس از درآمدن عثمانيان بآذربايجان كه آسوريان از ارومى و ديگر جاها كوچيدند ، اين نيز آسوده گرديد و در چهريق نشسته به كارهاى خود پرداخت و با همه نيكى كه از عثمانيان ديده بود با آنان يارى ننموده و در جنگهايى كه ميان آنان با انگليسيان ميرفت خود را كنار كشيد .
همانا بسيج كار خود ميديد و از فرصت بهره جسته نيرو مىاندوخت . زيرا آشفتگى كار ايران و ناتوانى دولت ، و فراوانى افزار جنگ ، و فرمانبردارى كردان و جنگجويى آنان ، اين را بآرزوهاى بزرگى مىانداخت .