تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
تا هنگام نيمروز بالاى دار ميبود و آنگاه پايينش آورده باداره ژاندارم دادند و آنان براى خاك سپردن بعبد العظيم فرستادند . بدينسان يك راهزن بنامى كيفر خود را ديد . كسان ماشاء اللّه خان همچنان در بند ميبودند و از آنان بازپرسها ميرفت . ليكن دو پسر او را كه بيگناه ميبودند آزاد گردانيدند . از آنسوى در كاشان ژاندارمها كسان او را دنبال ميكردند و داراكهاشان ميجستند . دزكره‌شاهى را كه از سالها در دست اينان ميبود بگشادند . اما نايب حسين كه با يكدسته از سواران بكوه گريخته بود ژاندارمها در دنبالش ميبودند تا در يك جا به او رسيده و بجنگ ناگزيرش گردانيدند ، پس از شانزده ساعت ايستادگى كه دوازده تن از سوارانش كشته گرديدند خودش و دو پسرش رضا خان و امير خان كه هرسه زخمى ميبودند با كسانى دستگير افتادند . ژاندارمها آنانرا بكاشان آوردند و سپس بدستور وثوق الدوله در اتومبيلى نشانده روانه تهران گردانيدند . در اينجا در باغشاه از آنان نيز بازپرس كردند و سپس دادگاهى برپا كرده بداورى كشيدند . ولى چون رضا خان و امير خان زخمهاشان سخت ميبود به آنان نپرداخته درباره نايب حسين دستور دار كشيدن دادند ، و اين دستور را روز چهارشنبه بيست و پنجم شهريور به كار خواستندى بست . اين روز انبوهى از تماشاچيان ديگر بيشتر گرديد . مردم از پيش از درآمدن آفتاب بميدان ميشتافتند . نايب را همچنان با درشگه از باغشاه بيرون آوردند . نخست پروا نمينمود و خوددارى نشان ميداد . ولى چون به « اطاق اجرا » درآمد در اينجا رشته خوددارى از دست داد و بپرسشهايى كه ميرفت به آسانى پاسخ نميتوانست . پرسيدند : چند فرزند داشتى ؟ ! . نامهاى فرزندان خود را فراموش كرده بود و پس از زمانى انديشه چنين پاسخ داد : « سه دختر و دو پسر ديگر دارم » . يكساعت و نيم كمابيش به نيمروز ميماند كه او را با دستهاى بسته از اطاق بيرون آوردند . مرد تيره‌درون تا پاى دار برسد بيكبار خود را باخت . با زور بالاى كرسيش بردند و ريسمان را بگردنش انداختند . تا نيمروز آويزان ميبود و آن هنگام پايينش