تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
در گرماگرم اين پيش‌آمدها ، در شهريورماه داستان گرفتن ماشاء اللّه خان و بدار زدن او پيش آمد . چنان كه گفتيم اين راهزن بنام ناگزير شده بتهران آمد و فرمانبردارى آشكار ساخت . ولى از درون نرم نگرديده ، و چون هميشه سست‌كارى وزيرانرا ديده بود با همه گرفتارى اميد نبريده همچنان سركشى مىنمود . وثوق الدوله در « بيانيه » خود چنين مىگويد : آنروزيكه بتهران آمد با من گفت هر فرمانيكه دولت دهد براى پذيرفتن آماده‌ام . من گفتم اگر همه افزارهاى جنگى خود را چه در تهران و چه در كاشان بسپارد دولت به او زينهار جانى و داراكى داده بنگهدارى خواهد كوشيد . ولى بايد چند ماهى در ايران نبوده به « عتبات » سفر كند . به اين دستور خشنودى نمود و نويد به كار بستن داد . ليكن در انجام كار بفريبكارى پرداخت و بامروز و فردا انداخت ، چندبار غدغن كردم كارگر نيفتاد . من براى آنكه هراسناك نگردد فشار بيشتر نياوردم . ليكن از چند روز پيش آگاهيهايى دربارهء او ميرسيد كه مايه بدگمانى دولت مىشد ، سواران او در عبد العظيم بنگهدارى خود پرداخته تفنگرا از دست رها نمى - كردند و كاروانسراى نشيمنگاه خود را استوار گردانيده هوشيار ميايستادند . همچنين از كاشان با آنكه « حكومت » در آنجا « نظامى » بود آگاهيها از دژرفتارىهاى پيروان او مىرسيد . نايب حسين پدرش گذشته از دژخويىهاى ديگر گوش كسى را بريده بود . ميبايست به اين حال پايان داد . من چند روزى ايستادگى نمودم ، ولى دانسته شد خود و سوارانش بسيج گريختن ميكنند و برآنند كه با ژاندارم‌ها بجنگند . به او دستور داده شد كه آنچه افزارهاى جنگ و اسب و ديگر چيزها خودش و سوارانش مى - دارند بژاندارمرى دهند . و يكتن را از سوى خود بشناساند كه همراه يكى از سركردگان ژاندارم بكاشان رود و چيزهاى آنجا را هم بسپارد . اين دستور را نپذيرفته بهانه‌هايى آورد و سرانجام گفت : دولت اگر ميخواهد من افزارها و چيزهاى خود را به او دهم بايد در برابر صد هزار تومان به من بپردازد . اين بود دستور دادم او را دستگير كرده بند نهادند و بباغشاه بردند و از سوارانش