چنان كه روزنامه ايران مىنوشت دولت مىخواست قراسورانها را بردارد و همه راهها را به ژاندارمها بسپارد ، و به اين آهنگ ، نخست دستهاى را از آنان با بسيج و افزار روانه كاشان و اسپهان گردانيد .
در همان هنگام يكدسته از ژاندارم رمضان باصرى را كه از راهزنان شناخته مىبود و از چند سال باز در خراسان براهزنى و دزدى مىپرداخت دنبال كردند و او را از پا انداخته تا جندگ و بيابانگ كه پناهگاه آندسته مىبود پيش رفتند . نيز آندسته بختيارى كه به سركردگى امير اكرم ( پسر سردار محتشم ) و ديگران بهمدستى ژاندارم ها از اسپهان بسر رضا جوزانى و ديگران فرستاده شده و از چند ماه باز زدوخورد مىنمودند كمكم به آنان چيره درآمده همه را از پا درآوردند . رضا با گروهى از پيروان خود دستگير گرديد كه همه را به اسپهان آوردند و در برابر چشم تماشاچيان بدار زدند .
بدينسان از چند سو پيشرفتهايى رو نموده و ايمنى در راهها پديد آمد و مايه استوارى دولت گرديد . نايب حسين و پسرش ماشاء اللّه خان كه در كاشان نشسته و بنام قراسورانى دستههايى از سواران بر سر خود گرد ميداشتند و راستى را رشته فرمانروايى آن پيرامونها در دست آنان مىبود و سران ادارهها و حكمرانانى كه از تهران فرستاده ميشد مىبايست زيردست ايشان باشند ، و رويهمرفته يكدستگاه فرمانروايى بزرگى چيده و افزار و داراك فراوان اندوخته بودند ، از اين پيشآمد بيمناك گرديده و گزند را به خود نزديك ديده بدست و پا افتادند ، و در نتيجه گفتگوهايى با دولت ماشاء اللّه بتهران آمده فرمانبردارى نمود .
اين نيز فيروزى ديگرى بود وثوق الدوله در « بيانيهاى » كه بهنگام گرفتارى ماشاء اللّه خان بروزنامهها داده ، ( و ياد آن خواهد آمد ) ، در اينباره آگاهيهاى سودمندى داده . براى آنكه دانسته شود اين دزدان چه ريشهاى دوانيده و چه دورانديشىهايى براى نگهدارى خود ميكردهاند برخى از آن را در اينجا مىآوريم :
پس از ياد دزديها و راهزنيهاى سيزده ساله نايب حسين و پسرانش مىگويد :
چون دولت نيرومند شده بود ماشاء اللّه خان به خود بيمناك گرديده درخواست ايمنى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 816
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨١٦