لقبهايى نيز از فلان السلطنه و به همان الوزاره و فلان الشريعه و به همان الدين و مانند اينها داشتندى كه به آنها شناخته گرديدندى . يك چيز شگفتى آن فزونيها ميبود كه به پيش يا پس نامها افزوده شدى ، همچون ميرزا ، سيد ، شيخ ، آخوند ، ملا ، ارباب ، خواجه ، حاجى ، مشهدى ، كربلائى ، خان ، بيك و مانند اينها ، رويهمرفته يك آشفتگى بزرگى در اين زمينه پديدار ميبود .
كنون بىآنكه به آن . آشفتگى چاره كرده شود دستور برگزيدن يك نام خاندانى داده ميشد و نتيجه آن ميبود كه يكميدان نوينى براى هوسبازى بازگردد و هر كسى تواند يك كلمه ديگرى از با معنى و بىمعنى به روى كلمههاى بسيار نام خود بيفزايد .
براى مردم و روزنامهها سرگرمى تازه پيدا شده بود .
اين قانون از اروپا گرفته شده و برگزيدن يك نام خاندانى دو سود با خود مى - دارد : يكى آنكه از كدام خاندان بودن هر كسى از نامش شناخته شود ، ديگرى آنكه ناشناختگى در ميان نباشد ، زيرا در يك شهرى كه صد تن احمد نام هست چون بگوييم « احمد » شناخته نخواهد بود ولى چون بگوييم : « احمد فرامرزى » چون يكتن بيشتر نيست ناگزير شناخته خواهد بود .
قانون سودمند است ، ولى بايست در آنميان آشفتگيهاى ديگر را از ميان بردارند و براى روان كردن اين نيز راهنماييهايى نمايند .
در مردادماه پيمانى كه وثوق الدوله و وزيرانش با نمايندگان انگليس بسته بودند بيرون آمد . از پيش از آن در روزنامه ايران زمينهسازيهايى ميشد و نويسنده آن روزنامه كه از دموكراتها بوده و اين زمان يكى از هواداران نزديك وثوق الدوله شمرده ميشد سخنانى براى آماده گردانيدن انديشهها نوشته بود ، با اينهمه وثوق الدوله خود را ناگزير ديد يك « بياننامه » اى بيرون دهد و آن پيماننامه با اين « بيانيه » در يك جا پراكنده شود .
چون « بياننامه » دراز است ، و هرچه كمتر هشت يا نه صفحه از تاريخ ما را خواهد گرفت ما آن را نياورده و تنها آن پيماننامه را در اينجا مينويسيم :
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 819
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨١٩