تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤

گفتار بيست و دوم آخرين پيش‌آمدهاى جنگ جهانگير در ايران

سه ماه بيشتر ژنرال دنستروويل و همراهان او در همدان مىنشستند ، كه در اين ميان از يكسو اينان بنيرو مىافزودند ، و نيز از همدان و قزوين بزنجان و بيجار و ميانه و صاين‌قلعه سپاه مىفرستادند ، و از يكسو چنان كه گفتيم عثمانيان از مرز ايران گذشته در آذربايجان و كردستان پيش مىآمدند ، و همچنين در قفقاز بشهرهاى آنجا دست مىيافتند . دنسترويل داستان اين سه ماه درنگ خود را در همدان نوشته و جاى افسوس است كه برخى سرگذشتهاى بىجايى را نيز بخامه آورده . چنان كه گفتيم اينان نيز چشم بقفقاز مىداشتند و در همين هنگام ، از راه سياست كوششهايى در آنجا براى جلوگيرى از تركان به كار مىبردند . در خردادماه دنستروويل نشيمنگاه خود را بقزوين آورد ، و اين براى نزديكى با گيلان و جنگليان مىبود . جنگليان اين زمان از يكسو به « اتحاد اسلام » گراييده و با عثمانيان بهم بستگى ميداشتند و يكتن سركرده بزرگ اتريشى بنام فن‌پاخن با سربازان و سركردگانى از اتريشيان در ميان ايشان مىزيستند ، و از يكسو با شورشيان روسى در انزلى و قفقاز همدستى و همداستانى مىنمودند . همچون انبوهى از ايرانيان بىآنكه راه روشنى پيش گيرند بكوششهايى مىپرداختند . در همان نزديكيها برشت دست يافته و كونسول انگليس و رئيس بانك انگليس را با يكتن از آنان دستگير كرده و بجنگل برده بودند . دنسترويل مىخواست با آنان جنگ نكند و بآرامش و خوشى راه گيلان را