مىبودند كه گفتيم نيكيشان بيكارگيشان مىبود .
مىبايست وزير مختار پيشنهادها را بلندن فرستد و از آنجا پاسخ گيرد . پس از دو يا سه هفته پاسخ رسيد بدينسان : دولت انگليس از ايران مىخواست كه پوليس جنوب را تا پايان جنگ جهانگير بپذيرد و آزردگى ننمايد ، و پس از پايان جنگ در همهجاى ايران سپاهيان يكسان با دست سركردگان اروپايى پديد آورده شود و اين نيز به آن پيوسته گردد . درباره پيمان 1907 خرسندى مىنمود كه بكنار گزارده شود . ولى بهم زدن آن را بهنگامى انداخت كه در روسستان دولت بسامانى پديد آيد و با آن در اينباره گفتگو كرده شود . درباره تهى گردانيدن ايران از بيگانگان ناتوانى دولت و آشوب كشور را يادآورى كرده و سرانجام نويد مىداد كه پس از پايان جنگ سپاه خود را از ايران بازگرداند .
اين پاسخها همه بدلخواه ايرانيان نبود و نبايستى بود . در چنان هنگام آشفتگى جهان از هيچ تودهاى ، جز با پابندى به پيشرفت كار خودشان چشم نبايستى داشت .
ولى اگر ايرانيان از راهش درآمدندى و اين زمان كه يك دسته بزرگى در سراسر كشور پديد آمده بود دلسوزانه بسامان كشور كوشيدندى و دولت بارى يك نيرويى براى ايمنى و سامان درون كشور پديد آوردى ، و از آنسوى رشته گفتگو را با انگليسيان نگسيختى به نتيجه بهترى رسيدى . ولى نه دموكراتها و نه دولت اين شايندگى را از خود نشان ندادند . اگر روزنامههاى آن روز را بخوانيم خواهيم ديد ، در برابر اين پاسخ دولت انگليس بجاى هر كارى بريشخند و نكوهش پرداختهاند و برخى پردهدرى هم نمودهاند . و كار بجايى رسيده كه دولت ، همان دولت دموكراتها ، از روزنامههايى جلوگيرى كرده است .
بدينسان روزها مىگذرد . كابينه مستوفى بىآنكه كارى انجام دهد زمان خود را بسر مىبرد . دموكراتها دلشاد مىبودند از اينكه كابينه از سوى ايشانست و پياپى در تجدد و ديگر روزنامهها به خود مىباليدند و پياپى ياد « فعاليت دموكراتها » را مىكردند و يك بار كه گفتگوى كنارهگيرى آن مىرفت از تبريز كميته ايالتى به پشتيبانى بر خاست و تلگرافى در اين زمينه به خود مستوفى فرستاد . ليكن با اينحال كابينه نماند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 782
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٨٢