زيستند و همچون آذربايجان خود را ديدهبان تهران و كارهاى دولت ميشمردند . اين زمان روزنامهاى نيز بنام « جنگل » مىنوشتند .
از آنسوى گرسنگى در همهجا روزافزون مىبود . در تهران اين زمان به بينوايان نان دادن نتوانسته « دمپخت » ميفروختند . در شش جا دكان باز كرده روزانه سى خروار برنج و بيست و پنج من گوشت و بيست و پنج من باقلا پخته و بمردم مى - فروختند . آدمكشيها كه چند ماه پيش رخ داد كشندگان آنها را بدست آورده و بند كرده و ببازپرس پرداخته بودند . ليكن در اين ميان باز كشتار ديگرى رخ داد ، بدينسان كه شب يكشنبه بيست و پنجم آذرماه ميرزا احمد خان صفا را كه يكى از كاركنان اداره شهربانى ميبود و بازپرسى از آدمكشيها را او مىكرد كشتند و كشنده شناخته نگرديد .
اينهاست نمونه آشفتگيهاى تهران روزنامههاى پايتخت كه اين زمان نزديك بده ميبودند هرروز يكسو با اين آگاهيهاى شرمآور ستونهاى خود را پر ميكردند و يكسو بگفتارهاى بالابلندى كه نمونه سودجويى و پستانديشى و خودخواهى نويسندگان ميبود مىپرداختند ، و در اين ميان چند تنى باهم دشمنيها مينمودند كه روى كاغذ را با سخنان زشت خود سياه ميگردانيدند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 776
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٧٦