هاى تهران بدگويى بسيار ازو مىكردند . از اين گذشته جملهاى ازو دربارهء آذربايجان بزبانها افتاده بود كه مايه خشم آذربايجانيان ميشد . چنين مىگفتند به هنگاميكه روسيان در آذربايجان مىبودند و ببردن آنجا مىكوشيدند وثوق الدوله ( گويا در نشست وزيران ) چنين گفته : « شقاقلوس است بايد بريد » خود او چنين سخنى را به گردن نمىگرفت ولى مردم باور كرده بودند .
از آنسوى چنان كه گفتيم اين زمان خيابانى و نوبرى و همدستان ايشان در آذربايجان نيرومند گرديده و رشته كارها را در دست ميداشتند و چنين ميخواستند بدانسان كه در آغاز جنبش آزاديخواهى آذربايجان كانون جنبش بود و انجمن تبريز ديدهبانى به كارهاى تهران مىنمود اينان نيز نمايند و اين پيشآمدها را دستاويز گرفته ميخواستند هستى خود را بتهران آگاهى دهند . اين بود روز سهشنبه سيزدهم آذرماه ( 18 صفر ) مردم را بحياط بزرگ تجدد خواندند و در آنجا سخنرانى كردند ( بگفته خودشان ميتينغ دادند ) ، و بدگويى بسيار از وثوق الدوله و قوام السلطنه و امين - الملك كردند و آنانرا بدخواه كشور و همدست بيگانه خواندند ، و چنين گفتند كه تا اين سه تن بكنار نروند ما ايستادگى خواهيم نمود . سپس كسانى را از سران دموكرات بنام « هيئت مديره ميتينغ » برگزيدند كه بتلگرافخانه رفته با تهران گفتگو كنند ، و اينان به عين الدوله و مخبر السلطنه و كسان ديگرى تلگراف فرستاده آنان را بتلگرافخانه خواستند . تا چند روز ميانه آنان و تهران تلگرافها آمدوشد مىنمود . از اينسوى گذشته از مخبر السلطنه و خود عين الدوله مستوفى الممالك و مشير الدوله و مؤتمن الملك و ديگر نمايندگان نوبرگزيده تهران و همچنين برخى سران دموكرات و صمصام السلطنه بتلگرافخانه ميآمدند و بگفتگو ميپرداختند .
داستان بزرگ گرديد و همه روزنامههاى تهران بآواز درآمدند . اين به بسيارى از ايشان برميخورد كه آذربايجان به كار تهران پردازد . اينان تهران را ميدانى براى جنبوجوش خود مىپنداشتند . وثوق الدوله و آن دو تن خود كناره جستند . ولى عين الدوله ايستادگى نشان ميداد و ميانجيان ميخواستند كه آذربايجانيان را خاموش گردانند و با ماندن آنان در كابينه خرسند سازند . دو هفته اين گفتگو مىرفت و
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 773
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٧٣